+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج 1 تا 10 از 10 مجموع

موضوع: چند نوع روانشناسی

  1. #1
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض چند نوع روانشناسی

    روانشناسی سن

    روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
    فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید.اردیبهشت ماه دوم (۲) سال است پس :
    ۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲
    شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
    ● تفسیر اعداد:
    ۱) خالق و مبتکر:
    یک ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال یک ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که بهترین باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
    ۲) پیام آور صلح :
    دو ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
    ۳) قلب تپنده زندگی :
    سه ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
    ۴) محافظه کار :
    چهار ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
    ۵) ناهماهنگ با جماعت :
    پنج ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
    ۶) رمانتیک و احساساتی :
    شش ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.شش ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
    ۷) عاقل و خردمند :
    هفت ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
    ۸) آدم کله گنده :
    هشت ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.
    ۹) اجرا کننده و بازیگر :
    نه ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

  2. #2
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روان‌شناسی شخصیت

    ● شخصیت چیست؟
    شخصیت تشکیل شده است از الگوهای ویژه فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می‌سازد. شخصیت، سرچشمه درونی دارد و در طول حیات، تقریباً پایدار باقی می‌ماند.
    روان‌شناسان شخصیت، ویژگی‌های یگانه افراد و نیز مشابهت‌ها بین گروه‌هایی از افراد را مورد مطالعه قرار می‌دهند.
    ● ویژگی‌های شخصیت
    ▪ شخصیت، سازمان یافته و سازگار است.
    ▪ شخصیت، هر چند پدیده‌ای روانی است امّا تحت تاثیر فرایندها و نیازهای بیولوژیک قرار دارد.
    ▪ شخصیت باعث پدیدآمدن رفتارها می‌گردد.
    ▪ شخصیت از طریق افکار، احساسات، رفتارها و بسیاری چیزهای دیگر نمود می‌یابد.
    ● مطالعه شخصیت
    روش‌های چندی برای مطالعه شخصیت وجود دارد. هر روش دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود است:
    ▪ روش‌های تجربی. در این روش‌ها پژوهشگر متغیرهای مورد نظرش را کنترل و دستکاری می‌کند و نتایج را می‌سنجد. این علمی‌ترین روش تحقیق است، امّا پژوهش‌های تجربی، هنگامی که مطالعه جنبه‌هایی از شخصیت نظیر انگیزه‌ها، هیجانات و تمایلات مورد نظر باشد، ممکن است بسیار پیچیده باشد.
    ▪ مطالعات موردی و روش‌های خود-گزارشی. این روش بر تحلیل عمیق فرد و همچنین اطلاعات فراهم شده از فرد تکیه دارد. مطالعات موردی به شدّت وابسته به تفسیر مشاهده کننده است در حالی که روش‌های خود-گزارشی به حافظه فرد مورد نظر بستگی دارد. به این دلیل، این روش‌ها بسیار ذهنی هستند و تعمیم یافته‌ها به جامعه‌ای بزرگتر دشوار است.
    ▪ تحقیقات بالینی. این روش بر اطلاعات جمع‌آوری شده از بیماران بستری، در طول دوره درمان تکیه دارد. بسیاری از نظریه‌های مربوط به شخصیت بر پایه این نوع پژوهش قرار دارد امّا به دلیل آن که موضوعات تحقیق، منحصر به فرد و نشانگر رفتار نابهنجار هستند، این تحقیق بسیار ذهنی است و تعمیم آن دشوار است.
    ● تاریخ‌های مهم در روان‌شناسی شخصیت
    ▪ ۱۷۵۸ فرانتز ژوزف‌گال، بنیان‌گذار جمجمه‌شناسی، متولّد شد. جمجمه‌شناسی یک رشته «شبه علمی» مجبوب بود که شخصیت را به شکل سر ارتباط می‌دارد.
    ▪ ۱۸۴۸ فینیس گِیج بر اثر انفجار دینامیت مجروح شد و یک ترکش آهنی به مغزش اصابت کرد. روان‌شناسان شخصیت معمولاً برای نشان دادن ارتباط بین مغز و شخصیت، گِیج را مثال می‌زنند. هنگامی که گِیج از این حادثه جان سالم به در برد، شخصیت او کاملاً تغییر کرد.
    ▪ ۱۹۰۲ اریک اریکسون متولّد شد. این روان‌شناس معروف که زیر نظر آنا فروید آموزش یافت، در اثر معروف خود به نام «مراحل رشد روانی» ، رشد شخصیت از تولّد تا مرگ را تشریح کرد.
    ▪ ۱۹۰۸ آبراهام مزلو متولّد شد.
    ▪ ۱۹۱۶ هانس آیزِنک متولّد شد.
    ▪ ۱۹۲۱ هرمان رورشاش کتاب معروف خود به نام «تشخیص روانی» را منتشر کرد و در آن به تشریح آزمون شخصیت خود به نام «لکه‌های جوهر» پرداخت.
    ▪ ۱۹۲۳ زیگموند فروید کتاب معروف خود به نام «خود و نهاد» را منتشر کرد.
    ▪ ۱۹۳۸ مرکز رورشاش بنیاد گذاشته شد. این مرکز بعداً به انجمن سنجش شخصیت تغییر نام یافت.
    ▪ ۱۹۴۸ کتاب کلاسیک «شخصیت نابهنجار» اثر رابرت وایت منتشر شد.
    ۱۹۵۴ آبراهام مزلو کتاب «انگیزه و شخصیت» را منتشر کرد و در آن، نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» را تشریح نمود.
    ▪ ۱۹۶۳ آلبرت بَندورا برای نخستین بار مفهوم یادگیری مشاهده‌ای را برای توضیح رشد شخصیت، به کار برد.
    ▪ ۱۹۸۰ کارل راجرز کتاب «طریقه‌ای برای بودن» را منتشر ساخت.
    ● نظریه‌های شخصیت
    نظریه‌های بیولوژیک - رویکردهای بیولوژیک، عوامل ژنتیکی را مسئول شخصیت می‌شناسند. پژوهش‌هایی که بر روی وراثت به عمل آمده، وجود ارتباط بین عوامل ژنتیکی و ویژگی‌های شخصیتی را نشان می‌دهد. یکی از معروف‌ترین نظریه‌پردازان بیولوژیک، هانس آیزنِک است که بین جنبه‌های شخصیتی و فرایندهای بیولوژیک ارتباط برقرار کرد. برای مثال، آیزنک چنین عنوان کرد که افراد درون‌گرا دارای تحریک مغزی بالایی هستند و این امر آن‌ها را به سوی اجتناب از تحریک هدایت می‌کند. از سوی دیگر، آیزنک عقیده داشت که برون‌گراها دارای تحریک مغزی کمی هستند و این امر باعث می‌شود که به دنبال تجربیات تحریکی بروند.
    نظریه‌های رفتاری - نظریه‌های رفتاری، شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط می‌دانند. نظریه‌پردازان رفتاری، به مطالعه رفتارهای قابل مشاهده و اندازه‌پذیر می‌پردازند و نظریه‌هایی که افکار و احساسات درونی را به حساب می‌آورند، رد می‌کنند. اسکینر و آلبرت بندورا از جمله نظریه‌پردازان رفتاری هستند.
    نظریه‌های روان پویشی - نظریه‌های روان‌پویشی شخصیت به شدّت تحت تأثیر کارهای زیگموند فروید است و بر تأثیر ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) و تجربیات کودکی بر روی شخصیت تأکید دارد. نظریه‌های روان‌پویشی شامل «نظریه مرحله روانی-جنسی» فروید و «مراحل رشد روانی-اجتماعی» اریکسون است.
    فروید عقیده داشت که سه مؤلفه سازنده شخصیت عبارتند از نهاد، خود و فراخود. نهاد، مسئول کلیه نیازها و امیال است در حالی که فراخود، مسئول اخلاقیات و ایده‌آل‌ها می‌باشد. و خود، بین درخواست‌های نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است.
    اریکسون عقیده داشت که شخصیت در طی یک سری از مراحل پیشرفت می‌کند و در هر مرحله برخی تناقض‌ها بروز می‌کند. موفقیت در هر مرحله به غلبه موفقیت‌آمیز بر این تناقض‌ها بستگی دارد.
    نظریه‌های انسان‌گرایانه - نظریه‌های انسان‌گرایانه بر اهمیت اراده آزاد و تجربیات فردی در رشد شخصیت تأکید دارد. این نظریه پردازان بر مفهوم خود-شکوفایی که نیازی فطری برای رشد شخصی است تأکید می‌نمایند. از جمله این نظریه‌پردازان می‌توان به کارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره کرد.
    ● افراد مهم در روان‌شناسی شخصیت
    ▪ زیگموند فروید - زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹) بنیانگذار نظریه روانکاوی است. نظریه‌های او بر اهمیت ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، تجربیات دوران کودکی، رویاها و نمادگری تأکید دارد.
    ▪ اریک اریکسون - اریک اریکسون (۱۹۰۲-۱۹۹۴) زیر نظر آنا فروید آموزش یافت. نظریه مراحل روانی-اجتماعی او چگونگی رشد شخصیت در طول دوره عمر را تشریح می‌کند.
    ▪ بی‌اف اسکینر - بی‌اف اسکینر (۱۹۰۴-۱۹۹۰) یک روان‌شناس رفتارگرا بود که به خاطر پژوهش‌هایش در زمینه «شرطی شدن عامل»( Operant conditioning ) و «برنامه‌های تقویت» شهرت یافت.
    ▪ آلبرت بندورا - تحقیقات آلبرت بندورا (۱۹۲۵ تاکنون) در زمینه روان‌شناسی رفتاری بر نقش یادگیری مشاهده‌ای تأکید می‌نماید. بندورا به خاطر این آزمایش شهرت دارد: «فیلمی به یک کودک نشان داده می‌شود که در آن زنی، عروسکی را کتک می‌زند. سپس همان عروسک را به دست کودک می‌دهند. او تحت تأثیر یادگیری مشاهده‌ای، شروع به زدن عروسک می‌کند و به تقلید از رفتار زن فیلم می‌پردازد.» بندورا هم اکنون در دانشگاه استنفورد است.
    ▪ آبراهام مزلو - آبراهام مزلو (۱۹۰۸-۱۹۷۰) یک روان‌شناس انسان‌گرا بود که «سلسله مراتب نیازها» را مطرح نمود. این سلسله مراتب شامل نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای احترامی و نیازهای خودشکوفایی است.
    ▪ کارل راجرز - کارل راجرز (۱۹۰۲-۱۹۸۷) یک روان‌شناس انسان‌گرا بود که عقیده داشت تمام مردم دارای نوعی انگیزه برای ارضای توانائی‌های بالقوه خود هستند. به نظر راجرز، افراد سالم کسانی هستند که آمادگی تجربه کردن داشته باشند، در لحظه زندگی کنند، به باورهای خود اعتماد داشته باشند، خود را آزاد حس کنند و نوآور باشند.
    ● واژگان کلیدی
    ▪ شخصیت
    الگوهای خاص فکری، احساسی و رفتاری که هر فرد را از دیگران متمایز می‌سازد.
    ▪ شرطی شدن کلاسیک ( Classical Conditioning )
    هر واکنش با وقوع یک محرک خاص ظاهر می‌گردد. این‌ها را محرک و واکنش‌ غیرشرطی می‌نامند. وقتی محرک‌ همراه (چه زمانی و چه مکانی) با یک محرک خنثی دیگر ظاهر می‌شود، تدریجاً واکنش در مقابل محرک همراه نیز به تنهایی به وقوع می‌پیوندد. به این ترتیب، محرک همراه به صورت «محرک شرطی» و واکنش به شکل «واکنش شرطی» در می‌آید. واکنش شرطی در مقابل محرک مشابه محرک شرطی نیز ظاهر می‌گردد، یعنی واکنشی است «منتشر». محرک غیرشرطی، پس از شرطی‌شدن باید به مدّت و دفعات کافی تکرار شود. در غیر اینصورت، واکنش شرطی به تدریج از بین می‌رود. وجود محرک غیرشرطی برای «تقویت» شرطی‌شدن ضروری است.
    ▪ شرطی شدن عامل
    یک روش آموزش رفتاری که در آن، از پاداش یا تنبیه برای تأثیرگذاری بر رفتار استفاده می‌شود. بدین ترتیب، یک تداعی بین رفتار و پیامد آن در مغز به وجود می‌آید.
    ▪ ناهشیار (ناخودآگاه)
    در نظریه روانکاوی فروید، ذهن ناهشیار(ناخودآگاه)، مخزنی از احساسات، افکار، تمایلات و خاطراتی است که در خارج از محدوده آگاهی ما قرار دارند. بیشتر محتویات ذهن ناهشیار (ناخودآگاه)، غیرقابل پذیرش یا ناخوشایند هستند، مثل احساس درد، اضطراب یا تعارض. بنابر عقیده فروید، ذهن ناهشیار (ناخودآگاه) به تأثیرگذاری خود بر روی رفتار و تجربیات ما ادامه می‌دهد، حتی اگر ما نسبت به این تأثیرات آگاهی نداشته باشیم.
    ▪ نهاد ( id )
    بر طبق نظریه روانکاوی فروید، نهاد یک مؤلفه شخصیتی است که از انرژی ناخودآگاه روانی تشکیل شده و در جهت ارضاء تمایلات و نیازهای اولیه کار می‌کند. عمل نهاد، بر پایه اصل لذت است که خواهان ارضاء فوری نیازهاست.
    ▪ خود ( ego )
    بر طبق نظریه روانکاوی فروید، «خود» عمدتاً بخش ناهشیار (ناخودآگاه) شخصیت است که بین تقاضاهای نهاد، فراخود و واقعیت در نوسان است. «خود»، ما را از عمل بر اساس تمایلات اولیه (ایجاد شده توسط نهاد) باز می‌دارد، امّا در جهت ایجاد تعادل بین استانداردهای اخلاقی و ایده‌آلی ما نیز فعالیت می کند.
    ▪ فراخود ( Superego )
    مولفه‌ای از شخصیت است که تشکیل شده است از ایده‌آل‌های درونی ما که از پدر و مادر و جامعه کسب شده‌اند. فراخود در جهت سرکوب تمایلات «نهاد» عمل می‌کند و تلاش می‌کند که «خود»، بیشتر رفتار اخلاقی داشته باشد تا واقعی.
    ▪ خودشکوفایی ( self-actualization )
    نیاز فطری انسان برای دستیابی به رشد شخصی که به عنوان انگیزه رفتار عمل می‌کند.

  3. #3
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روانشناسی مدیریت

    روانشناسی مدیریت بطور کلی به بررسی مسائل و جنبه‌های روانشناختی مدیریت می‌پردازد. یک مدیریت موفق و خوب با استفاده از تکنیکها و روشهایی که نتیجه یافته‌های روانشناسی در حوزه مدیریت است می‌تواند به اثر بخشی برسد.
    ● شناسایی سبکهای رهبری و مدیریت
    یکی از حوزه‌های مهم که در روانشناسی مدیریت مطرح است شناسایی انواع روشهای مدیریتی است. روشن است مدیران مختلف سبکهای مختلفی از رهبری و مدیریت را دارا هستند. بنابراین در روانشناسی مدیریت این سوال اصلی مطرح است که چه سبکهای مدیریتی وجود دارد؟ کدام روشهای مدیریتی موفق هستند؟ چه سبکهایی برای چه گروههای کاری مناسب هستند؟ و افراد زیر دست معمولا از چه مدیرانی رضایت دارند و .... بر این اساس روانشناسی مدیریت سبکهای مختلفی از مدیریت را شناسایی کرده و با توجه به اهداف مورد نظر و اینکه چه شرایط و ویژگیهای گروهی وجود دارد سبکهایی را به عنوان سبکهای موفق معرفی کرده‌اند.
    ● بررسی ویژگیهای شخصیتی مدیران
    بررسی ویژگیهای فردی و شخصیتی مدیران نیز مورد توجه بوده است. اینکه چه افرادی مناسب برای سمتهای مدیریت هستند و چه افرادی از عهده انجام وظایف و امور مدیریتی ناتوان هستند. طبیعی است همه افراد توان انجام امور مدیریتی را دارا نیستند و بطور کلی افرادی هستند که قدرت رهبری چندانی ندارند. این افراد طبیعتا نفوذ و تاثیر گذاری عمیقی روی کارکنان خود نخواهند داشت و از اینرو مسیر رسیدن سازمان را به اهداف مورد نظر با مانع روبرو خواهند کرد.
    یافته‌های روانشناسی مدیریت در این حوزه نشان می‌دهد که افرادی که در کودکی ، نوجوانی و جوانی نفوذ بیشتری روی همسالان خود داشته‌اند، در بازیها نقش محوری گروه را بازی کرده‌اند و اغلب بازیها را رهبری می‌کنند در بزرگسالی نیز توان رهبری بالایی از خود نشان می‌دهند. این افراد با ویژگیهایی که دارند اغلب گروهها را تحت نفوذ و تسلط خود قرار می‌دهند. این اعمال تسلط به شیوه‌های تظاهر می‌کند. برخی افراد این اعمال نفوذ را با اعمال قدرت و زور انجام می‌دهند و برخی با ویژگیهایی دیگر مثل نشان دادن قدرت منطق و تصمیم‌گیری عالی.
    ● انجام پژوهش و تحقیقات در حوزه عوامل موثر بر مدیریت
    روانشناسی مدیریت سعی بر آن دارد به شناسایی تمامی عواملی بپردازد که در یک موقعیت کاری یا سازمان یا هر موقعیتی که با یک گروه دارای مدیر و رهبر سروکار دارد موثر هستند. برخی عوامل می‌توانند از بیرون شیوه مدیریت را تحت تاثیر قرار دهند. این تاثیرات می‌توانند در جهت مثبت و منفی موثر باشند. از اینرو لازم است همواره چنین عواملی شناسایی شوند و کوششها و روشهای لازم برای پررنگ کردن عوامل تاثیر گذار مثبت و کمرنگ کردن عوامل تاثیر گذار منفی صورت بگیرد. این عوامل ممکن است به اهداف گروه ، شرایط محیطی کار گروهی ، بافت گروه و … مربوط شود.
    ● ارتباط روانشناسی مدیریت با سایر علوم
    روانشناسی مدیریت به عنوان یکی از حوزه‌های روانشناسی با تمامی حوزه‌های دیگر روانشناسی ارتباط دارد و از یافته‌های آنها در موضوعات مورد بحث خود استفاده می‌کند. از این راستا با روانشناسی سازمانی و روانشناسی صنعتی ، روانشناسی کار ، روانشناسی اجتماعی ، ارتباط تنگاتنگی دارد. از سوی دیگر با علوم دیگری چون مدیریت ، علوم اجتماعی و جامعه شناسی ، علوم سیاسی می‌تواند مرتبط باشد. البته روانشناسی مدیریت به عنوان یک حوزه مجزا ، به عبارتی یک رشته مجزا حداقل در کشور ما وجود ندارد.
    به عبارتی شاید در برخی ممالک رشته دانشگاهی مجزایی با عنوان روانشناسی مدیریت وجود داشته باشد. اما در کشور ما این بحث به عنوان زیر گروهی از بحث روانشناسی سازمانی و صنعتی قرار می‌گیرد و زمانیکه هدف از مدیریت رهبری یک گروه در رسیدن به اهداف اجتماعی باشد نه اهداف سازمانی زیر گروه روانشناسی اجتماعی قرار می‌گیرد و روانشناسی اجتماعی و روانشناسی سازمانی نیز اغلب به عنوان واحد درسی در گرایشهای مختلف روانشناسی تدریس می‌شود.

  4. #4
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روانشناسی مصرف گرایی

    آیا انسان برای مصرف کردن به دنیا آمده است؟ آیا انسان برای استفاده از این جهان پا به هستی گذاشته است؟ در ابتدای امر سوال ساده ای به نظر می رسد، اما با کمی تأمل می توان فهمید که این پرسش ما را بسوی حقایق عمیق تری رهنمون می کند پیش از این زیاد درباره آنها به تفکر و تعمق نپرداخته ایم و از تأثیراتشان بر هستیمان زیاد آگاه نبوده ایم. در این مجال سعی دارم به اجمال به ماهیت مصرف و انواع آن و تأثیراتش بر زندگی انسان بپردازم.
    ● تعریف «مصرف » و «مصرف گرایی»
    پیش از هر بحثی باید مصرف کردن را تعریف کنیم. مصرف کردن در معنای عادی و هنجار آن یعنی استفاده درست و به اندازه از منابع طبیعی برای زنده ماندن و زندگی کردن. اگر کمی خط سیر تاریخی تمدن بشری را دنبال کنیم در می یابیم که قسمت عمده ستیز و جنگ های بشر نیز از زمانی شروع شد که انسان توانایی ذخیره منابع طبیعی و چیزهای با ارزش را پیدا کرد. این زمان بر دوران نوسنگی و انقلاب اقتصادی نخستین انسان منطبق است. پس با این تعریف کمتر کسی فکر منفی درباره مصرف کردن به ذهن راه می دهد و تقریبا همه موافق این نوع مصرف هستند.
    اما زمانی که درباره واژه مصرف گرایی صحبت می کنیم معنای کلمه از ظاهر آن به ما رخ می نماید. این واژه بر رسم و آیین و راه و روشی در زندگی دلالت می کند که وجود انسان را فرا گرفته است و تأثیر عمیقی بر تفکرات و رفتار و در نهایت خوشبختی انسان می گذارد. در اینجا مصرف کردن با آنچه در پاراگراف قبل مطرح کردیم تفاوتی ماهوی دارد و نماینده فرهنگی جدید و قدرتمند در زندگی انسان است که نخستین رگه های آن را می توان از انقلاب صنعتی در جهان غرب پیگیری کرد.
    پس تا اینجا باید دریافته باشید که بنده دو نوع مصرف خوب و بد را در نظر دارم و وجه تمایزی بین معانی مختلف این کلمه قایلم. اما ادعای این تفاوت را بنده از کجا آورده ام؟ باید بگویم که این تمایز را می توان با یررسی دو عامل مهم به صورت دو سوال اساسی استنباط کرد:
    ۱) چه چیزی مصرف می کنیم؟
    ۲) در کل به چه علتی مصرف می کنیم؟
    ● چه چیزی مصرف می کنیم
    این روزها همه شما با ورود به یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ در یک ردیف مواد شوینده یا بهداشتی در برابر خیل عظیمی از محصولاتی قرار می گیرید که شاید یک قرن پیش اثری ا آنها وجود نداشته است.
    مطلبی که می خواهم عنوان می کنم با اشاره به تنوع محصولات آرایشی و بهداشتی رنگ و بوی بهتری می گیرد. به عنوان مثال اینهمه لوازم آرایشی که هر کدام برای هدف خاصی در صورت، طراحی شده اند ! یا به طور خاص تر اینهمه کرم های ضد آفتاب با عصاره های شیر و عسل و بادام و گل رز و گل همیشه بهار و...! در حقیقت محصولاتی هستند که بود و نبودشان در این حجم و تنوع وسیع، خللی در زندگی وارد نمی کند.
    پس چرا این محصولات با اینهمه تنوع وجود دارند و هر روز هم بر تنوعشان افزوده می شود؟
    در اینجا نقل قول می کنم از اریک فروم اندیشمند بزرگ که مساله را به گونه ای شفاف و تکان دهنده بیان می کند. عقیده کلی وی در این زمینه بر این اساس قرار دارد که جامعه صنعتی امروز و غول های اقتصادی و شرکت های بزرگ برای رسیدن به مقاصد خود از انسان این عصر یک مصرف کننده تمام عیار می سازند و با قدرت عظیم تبلیغات مسخ کننده خود در انسان نیازهای غیرواقعی و زاید بوجود می آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل یکسان که قسمت اعظم آنها واقعا به درد انسان نمی خورد، مردم را به خرید این محصولات وا می دارند. در جامعه امروز اگر فلان یا بهمان محصول استفاده نکنی و بدتر اینکه آنرا زاید بدانی با انتقادات تندی مواجه می شوی که بی کلاس ! و متحجر و عقب افتاده خطابت می کنند.
    نظام عظیم تبلیغات امروزه بطور غیر مستقیم آدم های شاد و موفق و خوشبخت را به عنوان یک مصرف کننده خوب و تمام عیار معرفی می کند.اگر لبخندهای پرمعنی و لحظات شاد و فضای دلنشین پوسترهای تبلیغاتی را بیاد بیاورید به معنای آنچه من مد نظر دارم نزدیک تر می شوید.
    بدترین اتفاقی که بوسیله تبلیغات پرحجم و ممتد و همه جانبه توسط همه رسانه ها اتفاق می افتد تغییر آرام و تدریجی نظام های ارزشی و باورهای فردی و اجتماعی ما درباره شیوه های زیستن است. آنچه امروز در سراسر دنیا تبلیغ می شود این است که انسان باید مصرف کند، چه چیز را؟ آنچه ما تولید می کنیم صرف نظر از اینکه آیا واقعا انسان امروز به آن احتیاج دارد یا خیر. در حقیقت انسان در این کارزار به مصرف کننده بی اراده ای تبدیل شده که به خیال خام خود در انتخاب آزاد است. البته آزاد است که در انتخاب یک محصول بجای فلان کارخانه از بهمان کارخانه خرید کند اما معمولا آگاه نیست که در خرید آن محصول مختار نیست و صرف نظر از مارکی که خرید می کند آن محصول رل حتما باید بخرد. اوج این بایدها را در خریدهای جهیزیه می توانید به عینه ببینید.
    انسان امروز به درجات مختلف آلت دست قدرت طلبی و زیاده خواهی شرکت های بزرگ شده است که با قدرت رسانه ها و مسخ تبلیغاتی کم کم روی عادات و ارزش های درونی ما سوار شده اند و شیوه زندگی و آنچه مصرف می کنیم را از راه دور کنترل می کنند.
    پس مهم است که چه مصرف می کنیم. چون رابطه مستقیمی بین آن و زیر سلطه و کنترل بودن روانی ما دارد.
    اگر واقعا به سراغ محصولاتی برویم که نیازهای حقیقی ما را جوابگو هستند هنوز انسانیم و به آلت دست تبدیل نشده ایم. برای این منظور نگاهی به زندگی بزرگان دینی و اندیشمندان و فلاسفه انداختن بسیار سودمند است. کدامیک از مردان خدا در زمانه خود این طرز فکر امروزی ما را قبول داشتند و رواجش می دادند؟ کدام انسان آزاده ای قبول می کند که به چنین کنش پذیری و انفعالی کشانده شود که تمام زندگیش را با دست هایی نامریی کنترل کنند؟ مسلما تفکر عمیق در اینباره می تواند راهگشا باشد.
    ● چرا مصرف می کنیم؟
    انسانی که در یک ماشین قوی اجتماعی -که لازمه زندگی صنعتی امروز است- به یک مهره تبدیل شده باشد هویت و اصالت فردی خود را از دست می دهد.انسان امروز در درون احساس تنهایی شدیدی می کند و برای فرار از این تنهایی به کل های بزرگ می پیوندد و تکه ای می شود از یک سازمان، باشگاه و...و خود را در آن حل می کند تا آسوده شود. سورن کرکگور فیلسوف دینی دانمارکی در این رابطه می گوید: «... به واسطه بی همتی و بزدلی در برابر هست بودن است که مردم امروز می خواهند ذوب و منحل در جمع و توده بشوند و چون لیاقت این را ندارند که خود کسی بشوند امیدوارند که زیر لوای کثرت و تعدد «چیزی» گردند.»
    این احساس تنهایی وجودی همواره انسان را در طول تاریخ رنج داده است و عکس العمل های زیادی را در جوامع گوناگون برانگیخته است که شرح و بسط آن خارج از حوصله این مجال است.
    تاکید ما بیشتر بر عکس العملی است که انسان تنهای امروز با پناه بردن به مصرف از خود نشان می دهد. این زیاده خواهی در مصرف که در واقع چراغ سبزی است به زیاده خواهان و طماعان برای سوءاستفاده از انسان، ناشی از این احساس در انسان است که آن آزادی و هویت از دست رفته را می تواند با مصرف کردن به دست بیاورد و با مصرف کردن اطمینان بیابد که هنوز به معنای روحی و روانی کلمه هست و می زید. انتخاب یک محصول در میان محصولات مختلف وی را از داشتن آزادی درونی آسوده می کند و نمی گذارد به کنه انفعال و بی ارادگی خود پی ببرد.
    ● نتیجه گیری
    آنچه امروز اتفاق می افتد این است که قدرت های بزرگ صنعتی که فراملیتی و جهانی شده اند برای انسان تصمیم می گیرند که چه چیز خوب است و چه چیز بد و با قدرت عظیم رسانه ای و تبلیغات مجهز به آخرین فنون روانشناختی آنرا به خورد مردم می دهند. شاید مقصر عمده خود ما باشیم که با پناه بردن به مصرف گرایی و مسخ خودخواسته برای فرار از رنج های وجودی و نگرانی های ریشه دار در هستی مان، به این غول های صنعتی و اقتصادی قدرت بخشیده ایم و هر روز نیز از محصولات متنوع و بی فایده شان استقبال می کنیم و سعی داریم پوچی و یکنواختی زندگیمان را با مصرف این محصولات متنوع جدید جبران کنیم. مثال ساده اش را در مدل های جدید تلفن همراه ببینید که در واقع هیچ فرق عمده ای با قبلی ها ندارند و فقط روزمرگی ما را جوابگو هستند.
    بازخورد ما در برابر این تولید کنندگان طماع که فقط به فروش محصولاتشان فکر می کنند و البته در راه آن می گویند که ما خود را فدای شما و نیازهایتان کرده ایم !!، بسیار مهم است. شناخت انسان از آنچه می تواند بیافریند، شکوفایی نیروهای خلاقه انسان و احساس هویت و معنا در زندگی می تواند ما را از این تخدیر و خماری مصرف بیرون بکشد و وادارمان کند به نیازهای اساسی خود فکر کنیم و در راستای تحقق آنها گام برداریم. اینگونه می شود که واژه مصرف گرایی برای بسیاری از ما بی معنا خواهد شد.

  5. #5
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روانشناسی میوه ای شخصیت

    چنان چه انواع میوه ها به شما تعارف شود کدام میوه را انتخاب می کنید؟
    ـ پرتقال ؟
    ـ سیب ؟
    ـ آناناس ؟
    ـ موز ؟
    ـ نارگیل ؟
    ـ انبه ؟
    ـ گیلاس ؟
    ـ انگور سیاه ؟
    ـ هلو ؟
    ـ گلابی ؟
    آیا می دانید که می توانید از روی میوه انتخاب شده شخصیت آدم ها را بشناسید و بر اساس میوه های مورد نظر بگویید که شرایط روحی روانی اشخاص مختلف چگونه است؟پس میوه دلخواه خود را انتخاب کنید و به راز های شخصیتی خود و دوستانتان پی ببرید.
    ▪ پرتقال
    اگر پرتقال میوه محبوب شما است. شما آدمی پر قدرت و بسیار صبورید و دوست دارید کارها را به آرامی و با متانت اما در عین حال با درایت کامل و جسارت به انجام برسانید.سخت کوش و پر تلاش و کمی خجالتی هستید اما در دوستی می توان به شما اعتماد کرد . شما دوستان خود را به دقت انتخاب می کنید و با تمام وجود به آن ه عشق میورزید
    ▪ سیب
    چنانچه سیب میوه محبوب شماست شما فردی اسراف کار و بسیار رک گو و صریح اللهجه هستید.اگر چه ممکن است بهترین سازمان دهنده و مدیر نباشید اما می توانید رهبر یک تیم کوچک باشید که با تلاش زیاد تیم را به موفقیت می رسانید.در بیشتر موقیت ها می توانید به سرعت و به درستی تصمیم بگیرید. شما از سفر های کوتاه و غیر منتظره لذت می برید.زمانی که با شریک زندگی خود به سر میبرید جذاب و خونگرم به نظر می آیید و به شدت عاشق"زندگی"به مفهوم واقعی آن هستید.
    ▪ آناناس
    بسیار سریع تصمیم می گیرید و سزیعتر از آ عمل میکنید.در تغییر شغل و خطر کردن در زمینه های اجتماعی شجاع و بی باک هستید.شما دارای یک توانایی استثنایی در مدیزیت می باشید و نمی گذارید کار روی دستتان بماند.دست دارید مورد اعتماد دیگران باشید.معمولا خیلی سریع با دیگران ارتباط دوستانه بر قرار نمی کنید ولی به محض انجام آندوستتان را برای همیشه برای خودتان نگاه می داریدبندرت به دنبال زندگی رمانتیک میرویدو شریک شماغالبا به واسطهاین صفات ممتاز تحت تاثیرتان قرار می گیرداما از توانایی شما در نشان دادن این احساسات نا امید است.
    ▪ موز
    عاشقان موز افرادی دوست داشتنی آرام گرم و طبیعتا با احساس هستند.شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و خجالتی بودن در رنج هستید. دیگران غالبا از طبع آرام و شیرینتان سؤ استفاده کردهو سعی میکنندبه این وسیله برای خود موقعیت های جالب را رقم بزنند.عاشق شریک زندگی خود در تمام زمینه ها هستید واین عشق به خاطر زیبای جسمی و روحی اوست.به خاطر روشی که داری روابط شما با او همواره در یک هماهنگی کامل است.
    ▪ نارگیل
    شما دوستاران این میوه سنگین و کمیاب افرادی جدی با فکر و شعور هستید.از روابط اجتماعی لذت می برید و بویژه روی همراهانو دوستان خود حساسیت خاصی دارید.ممکن است کمی خود خواه به نظر بیایید اما لزوما چنین صفتی در شما بر جسته نمیشود.. شما فردی سریع الانتقال آگاه و گوش به زنگ هستید و دیگران مطمئن هستند که در زمینه شغلی همیشه در بالا ترین رده قرار داشته و به بهترین نحو کارها را انجام میدهید.شما نیاز به شریک عاقلی داشته و عقل و احساس را با هم در این مسئله دخالت می دهید.
    ▪ انبه
    اگر انبه را دوست دارید به راحتی میشود به شما اتکا کرد.شخصی هستید با ایده های روشن و غالبا درست و اثر گذار. از اینکه درگیر مسائلی بشوید که نیاز به تلاش ذهنی شدید دارد لذت می برید و با شریک خود به ملایمت و آرامی رفتار می کنید.سعی می کنید با زندگی خود بسازید و چنانچه نیاز به قوی بودن را احساسا می کنید آن را در جایی دیگر می جویید.
    ▪ گیلاس
    چنانچه گیلاس میوه محبوب شماست زندگی همیشه به شیرینی که در نظر دارید خود را به شما نشان نمی دهد.فراز و فرود در زندگیتان زیاد است.بویژه در موقعیت های حرفه ای و کاری. شما همیشه و در هر پروژه ایکمی پول به دست می آورید و نه به مقدار زیاد.ذهنی فعال و خلاق داشته و غالبا به دنبال چیزهای نو هسید.شما شریکی صمیمی و وفادرا هستیداما اثر گذاشتن بر احساسات شما کار ساده ای نیست. خانه تان برای شما به منزله بهشت استو هیچ چیزی را بیشتر از این دوست نداریدکه در منزل باشید و دوستان افراد خانواده و آشنایان شما را دوره کنند.
    ▪ انگور سیاه
    به طور کلی آدمی مودب و خوشرو هستید اما گاهی اوقات سریع و به شدت عصبانی می شوید هر چند به همان سرعت عصبانیت شما فرو کش می کند.از زیبایی ها به هر شکل که باشند لذت میبرید.بسیار محبوب و مورد علاقه دیگران هستید و این محبوبیت به علت طبیعت گرم شماست.شور و شوق فراوانی به زندگی دارید و از هر کای که می کنید لذت میبرید اعم از لباس پوشیدن خوردن و خوابیدن. شریک شما باید در تمام شور و علاقه شما سهیم باشد تا بتواند از همه آچه که به او می دهید لذت ببرد.
    ▪ هلو
    درست مانند هلو شما از عصاره زندگی لذت میبرید. فردی رک گو و صریح اللهجه بوده و روشی دوستانه دارید و این نکات به جذابیت روحتان می افزاید.در بخشش و فراموش کردن نظیر نداریدو برای دوستیها ارزش زیادی قائل هستید. حس استقلال طلبی در شما بسیار قوی است و این امر از شما فردی راستگو ساخته است. عاشقی ایده آل صبور صمیمی و یکرنگ هستید.. با این حال به هیچ وجه دوست ندارید احساسات خود را در ملا ء عام بروز دهید.
    ▪ گلابی
    چنانچه فکر خود را معطوف به انجام کاری می کنید می توانید آن را با موفقیت به انجام برسانید.شما دوست دارید که نتیجه تلاش هایتان را به سرعت ببینید. از انگیزه های مفید ذهنی لذت برده و دنباله رو آن هستید کمی خجالتی به نظر میرسید و در بیان احساسات خود چندان راحت نیستید.
    زمانی که به دنبال شریک زندگی هستید به هوش سرشار دید وسیع و دل دریایی اش بیش از دیگر موارد اهمیت میدهید

  6. #6
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روانشناسی نوجوان

    نوجوانان و جوانان قشر عظیمی از جمعیت هر کشور خصوصاً جامعه ما را تشکیل می‌دهند. آنان سرمایه‌های ارزشمند جامعه و امیدهای درخشان مملکت تلقی می‌شوند و عامل بسیار مهمی در رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور به شمار می‌روند و از ایشان انتظار می‌رود که در آینده‌ای نه چندان دور مسئولیت عظیم و سنگین اداره چرخهای مملکت خود را عهده‌دار گردند.
    آیین مقدس اسلام عنایت خاصی به نسل جوان داشته و آنان رااز جنبه‌های مادی، معنوی، اخلاقی، اجتماعی، روانی و تربیتی تحت مراقبت قرار داده است. اولیاء‌گرامی اسلام نوجوانی و جوانی را در ردیف بزرگترین نعمت‌های الهی در زندگی بشر شناخته و به انحاء مختلف به آن توجه نموده‌اند. برای نمونه پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌فرمایند : در قیامت هیچ بنده‌ای قدم از قدم برنمی‌دارد مگر آنکه به این پرسشها پاسخ دهد:
    ▪ اول آنکه عمرش را در چه کاری سپری کرده
    ▪ دوم آنکه جوانیش را در چه راهی صرف کرده است.
    حضرت علی (ع) می‌فرمایند : دو چیز است که قدر و قیمتشان شناخته نیست مگر آنکه از دست بروند، یکی جوانی و دیگری تندرستی.(۱)
    در اسلام همچنین از نوجوانی و جونی به عنوان منزل قوت و نیرومندی ایام زندگی یاد شده است که بین ضعف ایام کودکی و ناتوانی دورة پیری قرار گرفته است. همانطور که فلسفی نوشته است، ایام جوان یدوران قوت و قدرت است؛ دوران نشاظ و شادمانی و امید است ؛ دوران شور و التهاب است؛ دوران کار و تلاش است؛ مزارع سرسبز با نیروی نسل جوان آباد است؛ معادن با سعی و کوشش نسل جوان استخراج می‌شود؛ عمران و آبادیها مدیو همت نسل جوان است و سرانجام دفاع از مرزها و حقظ استقلال و امنیت کشور به عهده نسل جوان است. (۲)
    رسیدن به بلوغ جنسی، جسمی ، عقلی ، روانی و عاطفی و اجتماعی که جوان را در برآوردن نقشهای فوق یاری بخشد مستلزم گذر موفق از مراحل کودکی و نوجوانی است و بدون شک خانواده نقش مؤثری را در این زمینه ایفا می‌کند.
    خانواده اولین نماینده جامعه است که کودک سالها یاولیه عمر خودرا در آن می‌گذراند و وظیفه دارد که نوزاد وابسته، فاقد فرهنگ و لذت جو را به موجودی خودیاور، با فرهنگ و مسئولیت پذیر بار آورد. در این روند که اجتماعی شدن نام دارد والدین نه تنها در برابر کودک بلکه در برابر جامعه‌ای که او باید با آن سازش یابد مسئولیت و در صورتی که نتوانند کودک خود را د رجریان رش با ملاکهای معینی که هنجار اجتماعی نامیده می‌شود، تطبیق دهند و رهنمودهای عقلی،‌اجتماعی و اخلاقی را در وی مستقر سازند در انجام وظیفه خود قصور نموده‌اند.
    والدین به عنوان اولین مربی و معلم کودک، در تربیت و چگونگی رفتارهای وی مهمترین نقش را ایفا می‌کنند و بی‌توجهی و اهمال در این امر عواقب وخیمی را در زندگی کودک به وجود می‌آورد. رفتار کودک عکس‌العملی به عوامل محیطی و خصوصاً به عملکرد والدینش می‌باشد. چنانچه رفتار والدین با کودک براساس صداقت، دوستی، احترام و پذیرش باشد، کودک احساس امنیت و آرامش می‌کند و از ابتلا به بسیاری نابسامانی‌ها محفوظ می‌ماند. از سوی دیگر، انتقادهای بیجا و بی‌مورد و روابط خانوادگی گسسته و نابسامان کودک را مضطرب و آزرده خاطرمی‌سازد و موجبات ابتلاء وی به بسیاری از مشکلات رفتاری را فراهم می‌آورد. (۳)
    بنا به گفته ستیر (۴)پدران مادران معلمینی هستند که در مشکلترین مدرسه دنیا برای آدم‌سازی خدمت می‌کنند. مدرسه‌ای که مدیر، معلم ومستخدم آن خودشان هستند، و تعطیلات ،‌ارتقاء‌مقام و حقوق ندارد. مدرسه‌ای ۲۴ ساعته و ۳۶۵ روزه که حداقل ۱۸ سال برای هر فرد خدمت می‌کند. علاوه بر این مدرسه‌ای با دو رییس که با وجود آن مشکلات بسیاری پیش می‌آید. این سخترین، پراضطراب‌ترین و پرزحمت‌ترین کار است و احتیاج به حد اعلای حوصله، گذشت، خوش‌اخلاقی، کاردانی، علاقه، آگاهی و دانش دارد. (۵)
    خانواده اولین مدرسه کودک است که طفل نگرش نسبت به خود، زندگی و مردم در آن می‌آموزد.
    حضرت علی (ع) می‌فرماید : لا میراث کألادب هیچ ارثی برای فرزند بهتر از ادب و تربیت نیست و یا ما نحل والداً نحلاً افضل من ادب حسن. بخشش و تفضیل هیچ پدری به فرزندش بهتر از عطیه ادب و تربیت پسندیده نیست. (۶)
    اهمیت تأثیر خانواده بر رفتار فرد به قدری است که همه نظریه‌پردازان توجه خود را به آن معطوف نموده‌اند. دیدگاه بیولوژیکی ـ فیزیولوژیکی به شاهت فرزند به والدین به لحاظ زیستی توجه دارد و تربیت وی در محیط خانواده را باعث شباهت مضاعف می‌داند. نظریه روان پویایی به تأثیر قاطع والدین و محیط خانوادگی در پنج سال اول رشد در شکل‌گیری شخصیت فرد اشاره دارد. نظریه یادگیری رفتاری ـ اجتماعی که همه رفتارهای آدمی را به یادگیری نسبت می‌دهد نیز به محیط خانواده توجه زیادی دارد. نظریه یادگیری اجتماعی یا مشاهده‌ای هم رفتار فرد را حاصل مشاهده رفتار دیگران و تقلید از آنان می‌داند که در اولین مراحل رشد شامل والدین کودک می‌شود. دیدگاه شناختی که هر گونه رفتار را نتیجه تعبیر و تفسیر اطلاعاتی می‌داند که فرد از محیط خارج دریافت می‌کند اظهار می‌دارد که معنی‌دان به وقایع اولین بار در محیط خانواده آموخته می‌شود. نگرش مربوط به نظام خانواده نیز توجه زیادی به عوامل اجتماعی، محیطی و بین فردی دارد. مطالعات اخیر به خصوص توجه زیادی به الگوهای روابط خانوادگی نشان داده‌اند.
    گر چه خانواده نقش مأمن و مأوای کودکان و نوجوانان را دارد اما پژوهشهای محققین مختلف نشان می‌دهدکه در بسیاری از موارد خود به عنوان یکی از عوامل موجود مشکلات ایشان عنوان می‌گردد. کول وهال (۷) مشکلات خانوادگی را به عنوان یک طبقه از مشکلات نوجوانان مطرح نموده‌اند. ( براون نیز به مشکل خانواده و دخالتهای آنان در امورنوجوانان اشاره نموده است. (۹) همینگ که مشکلات دختران جوان را به چهار دسته تقسیم نموده، مشکلات خانوادگی را یکی از آنها دانسته است. کرو و کرو (۱۰) نیز عنوان می‌کنند که بسیاری از افراد جوان با مشکلاتی نسبتاً جدی در ارتباط با زندگی خانوادگی، تجارب مدرسه‌ای، فعالیتهای شغلی و ارتباطات اجتماعی مواجهند. (۱۱)
    درایکورز (۱۲) معتقد است که پیشرفت تکنولوژی و تغییرات سریع در شیوه زندگی موجب بروز مشکلات متعددی برای جوانان گردیده است که برخی از آنها از این قرار است:
    ۱) احساس عدم تعلق،
    ۲) از بین رفتن ارزشهای اخلاقی و معنوی
    ۳) تغییر و نوآوری
    ۴) بی‌ثباتی والدین در دوستی با فرزند (۱۳)
    در پژوهش اینجانب با عنان «بررسی مشکلات و راه‌حل‌های رفتاری دانش آموزی مدارس راهنمایی استان همدان» که بر روی ۱۱۰۰ دانش‌آموز انجام گرفت، نیز مشکلات خانوادگی به عنوان یک طبقه از مشکلات نوجوانان مطرح شده است.
    یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که بیشترین مشکلات دانش آموزان مشکلات شخصیتی آنان است. در جستجو برای یافتن علل بروز مشکلات شخصیتی در بین عوامل شخصی چونسن، جنسیت، ترتیب تولد، وجود نقص عضو و وضعیت تحصیلی و عوامل خانوادگی چون تعداد افراد خانواده، سرپرست خانواده، ویژگی‌های مربوط به هر یک از والدین یعنی وضعیت حیات، سن، میزان تحصیلات، نوع شغل، درآمد ماهانه و ازدواج مجدد و همچنین حضور سایر افراد در خانواده، روابط والدین با یکدیگر و با فرزندان بیشترین تأثیر را در بروز مشکلات شخصیتی نوجوانان دارد. مشکلات شامل مشکلات فردازار یعنی اضطراب، وسواس، انزوا طلبی و افسردگی و همچنین مشکلات جامعه ازار یعنی مشکلات سلوک می‌شد. در تأثیر متیغیرهای شباهتها و تفاوتهایی دیده می شد. شباهت آنها این بود که بیشترین رابطه معنی‌دار با انزواطلبی و افسردگی نشان می‌دادند و با نشانه‌های وسواس به طور یکسان در رابطه بودند و تفاوت آنها این که روابط ناسالم والدین با یکدیگر با مشکلات سلوک و روابط ناسالم آنان با فرزندان با ضطراب بیشترین رابطه را نشان می‌داد. نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که وقتی روابط والدین با یکدیگر ناسازگارانه باشد مشکلات به صورت فرار از خانه، فرار از مدرسه، عصبانتی و پرخاشگری، دروغگویی، دزدی و تقلب جلوه نموده و بیشتر موجب آزار دیگران می‌شود. در حالی که در روابط ناسازگارانه والدین با فرزند مشکلات درونی شده و به صورت اضطراب یعنی مشکل خودازار عمل می‌نماید. و موجب انزوا، افسردگی و یا بروز وسواس و اختلالات عادتی در نوجوان می‌شود.
    مطالعات متعدد اهمیت روابط والدین با فرزند را مورد تأکید قرار داده‌اند. بررسی‌های انجام شده دو بعد رفتار والدین نسب به کودکان و نوجوانان را مشخص می‌سازد. بعد پذیرش ـ طرد و بعد کنار گذاشتن ـ محدود کردن پدر و مادر پذیرنده نسبت به کودک از خود عاطفه، تأیید، گرمی ودرک نشان داده و از تنبیه بدنی کمتر استفاده می‌کنند. اما والدین طرد کننده با کودکانشان سرد بوده و آنها را تأیید نمی‌نمایند و برای برقراری نظم نیز از تنبیه بدنی استفاده می‌کنند. پیداست که از دیدن فرزندشان لذت نمی‌برند و نسبت به نیازهای او حساسیت ندارند. بُعد آزاد گذاشتن ـ محدود کردن نیز خودمختاری و آزادی عملی گفته می‌شود که والدین برای کودک قائلند. والدینمعتقد به آزاد گذاشتن به کودک اجازه تصمیم‌گیری داده و او را در انجام آن آزاد می‌گذارند. آنان قواعد انضباطی اندکی رقرار نموده و پیوسته کودک را تحت فشار قرار نمی‌دهند. اما پدر و مادر معتقد به محدود کردن کودک خود را به شدت تحت کنترل دارند. در حد وسط بین این دو، شیوه‌ای به نام آزادمنشانه وجود دارد که شیوه‌ای معتدل بین ان دو روش افراطی است. پژوهشها نشان می‌دهند که ترکیب دو شیوه آزادمنشانه یا پذیرنده بهترین شیوه فرزند پروری است. (۱۴)
    بالدوین اظهار می‌دارد که نگرشهای پذیرنده و دموکراتیک والدین امکان رشد را به حداکثر می‌رساند. فرزندان چنین والدینی رشد ذهنی، ابتکار و امنیت عاطفی فزاینده‌ای را نشان می‌دهند، در مقابل فرزندان والدین طرد کننده و سلطه جو افرادی متزلزل، سرکش، پرخاشگر و ستزه‌جو هستند. (۱۵)
    وست و فارنیگتون (۱۶) دریافتند که کودکانی که مورد بی‌رحمی واقع شده‌اند، والدین آنها سهل‌انگار و غفلت کننده بوده‌اند، انضباط خشن و ناپایدار اعمال کرده‌اند و یا فاقد تعامل کافی با کودکان خود بوده‌اند بیشتر به اختلالات کرداری و بزهکاری متبلا شده‌اند(۱۷) راتر (۱۸) نیز دریافت که تجارب تلخ زندگی خانوادگی در دوران کودکی موجب به وجود آمدن مشکلات رفتاری بعدی چون جدایی در ازدواج و بزهکاری می‌گردد. (۱۹)
    در گزارش ماسن تحقیقات با ثبات قابل ملاحظه‌ای نشان می‌دهند که شیوه‌های انضباطی به کار رفته درباره بزهکاران اندازه محدود و همراه با تنبیه بدنی به جای توضیح دادن برای آنها بوده است. روابط آنان با یکدیگر بیشتر مبتنی بر خصومت، فقدان روح همبستگی، طرد، بی‌تفاوتی، نفاق و یا بی‌احساسی بوده و والدین برای نوجوانان خود کمترین آمال و آرزو را داشته، نسبت به وی متخاصم و نسبت به مدرسه بی‌تفاوت و خوددارای مشکلات متعدد شخصیتی بوده‌اند. (۲۰)
    ایلنیگورث نحوه نگرش والدین نسبت به کودک را در زمره عواملی می‌داند که کودک را در معرض خطر روانشناختی قرار می‌دهد. توجه بیش از اندازه محافظت زیاد، اضطراب زیاد درباره کودک، وجود انضباط بیش از اندازه در خانواده و یا فقدان آن، وجود خصومت، اظهار نارضایتی ، تحقیر، سرزنش کردن، طعنه زدن، تمسخر، عدم بکارگیری تشویق و تمجید، عشق و فهم ذهن در حال رشد کودک و اینکه چه چیز طبیعی و چه چیز غیرطبیعی است از جمله این عوامل هستند. (۲۱)
    فارنیگتون و مک کورد(۲۲) اظهار می‌دارند که تنبیه خشن بدنی، طرد کودک و بی‌ثباتی انضباط ممکن است کودک را برای رفتار ضد اجتماعی، پرخاشگرانه و بزهکارانه آماده نماید. برادلی(۲۳) عقیده دارد که تشویق والدین درباره نضج و پختگی اجتماع یکودک و اجتناب آنها از تنبیه بدنی رابطه مثبتی با رشد اعتماد به نفس کودک دارد. (۲۴) راتروهرسوف(۲۵) عقیده دارند که والدینی که بیش از اندازه از کودک خود عیبجویی و انتقاد می‌کنند آنها را بیشتر مستعد ابتلا به مشکلات رفتاری و عاطفی می‌نمایند.
    رشد وجدان کودک به مقدار زیادی بستگی به روابط او با والدین و یا جانشین آنها دارد. نظام ارزشهای فرد معمولاً از راه روابط وی با والدین از طریق همانندسازی ایجاد می‌شود و بر محبت و اعتماد استوار می‌باشد. در افراد ضد اجتماعی فرآیند همانندسازی معیوب است. در سابقه این افراد وجود مشکلات با والدین یا مراجع قدرت در اوان زندگی دیده می‌شود. به نظر می‌رسد که این سابقه با موضوع والدینی مربوط می‌باشد که معمولاً غیرمنطقی، بی‌رحم، ریاکار و بی‌ثبات هستند. کودک در پیوند دادن خود به هر یک از والدین به عنوان سرمشق یا منبع امن دچار مشکلمی‌باشد، زیراا مهر و محبت و اعتماد متقابل دوجانبه وجود ندارد. (۲۶)
    توماس بین عوامل روانی و پرونده‌های بهداشتی ۱۳۳۷دانشجوی فارغ التحصیل رشته پزشکی طی سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۴ همبستگی آماری به دست آورد. او دریافت یکی از عوامل مهم پیش آگهی سرطان، بیماریهای روانی و خودکشی، فقدان نزدیکی و صمیمیت با والدین و برداشت منفی دانشجویان در رابطه با خانواده خود بوده است. (۲۷)
    کانر(۲۸) کمال جویی مفرط والدین را علت وسواس فرزندان آنها می‌داند. آدامز(۲۹) والدین افراد وسواسی را افرادی نامعطف، قراردادی، واجد دوسوگرایی در ارتباط با فرزندانشان می‌داند. (۳۰) مادران کودکان دارای لکنت زبان نیز به عنوان افرادی مضطرب، فزون حمایت کننده، نامنعطف، فاقد گرمی عاطفی، ناایمن و ناراضی و واجد بازخوردهای متناقض توصیف شده‌اند. (۳۱)
    در مطالعه‌ای که توسط رضا کرمی نوری درباره رفتار انزواطلبی و ارتباط آن با ساخت خانواده بر روی ۲۶۷ دانش آموز پسر مدارس راهنمایی در تهران انجام شده این نتیجه به دست آمد که رفتارهای پرخاشگرانه و انزواطلبی از شایع‌ترین مشکلات رفتاری دانش‌آموزان است که با افزایش سن نیز بیشتر می‌شود. عوامل تحصیلی و خانوادگی به عنوان عوامل مستعدکننده شناخته شده‌اند و سهم رفتار پدران که بیشتر پرخاشگرانه و خصمانه بوده در بروز این مشکلات زیاد بوده است. (۳۲)
    برخی محققین دریافته‌اند که تعامل کمی در بین اعضای خانواده کسانی که ترک تحصیل می‌کنند نسبت به کسانی که به دانشگاه می‌روند وجود دارد. آنها معتقدند گروه دوم در اوقات فراغت وقت بیشتری را با هم صرف می‌کنند و خوشحالی و خشنودی در خانواده‌های آنان بیشتر است. (۳۳)
    در یک مطالعه انجام شده در اصفهان بر روی نوجوانان، ۷۶% از دانش آموزان ابراز داشته‌اند که پدر و مادر را دوست می‌دارند ولی متأسفانه مورد بی‌مهری و عدم درک قرار می‌گیرند. (۳۴)
    گیلک در مطالعه‌ای که بر روی دانش‌آموزان مدارس تهران و والدین آنها به عمل آورد نتیجه گرفت که بین ارزشهای نوجوانان و والدینشان تفاوت معنی‌داری وجود دارد.(۳۵)
    دریک مطالعه دیگر مشخص گردید که ۸۰% از والدین، نوجوانان خود را ناسازگار می‌دانند. از سوی دیگر در تحقیقی که در ۶۲۳ خانوار در تهران انجام گرفت معلوم شد که فرزندان رفتار والدین خود را کاملاً تایید نمی‌کنند و حتی مایل نیستند که همان رفتار را به فرزندان خود انتقال دهند. ۳۲% از پسران و ۳۳% از دختران به رفتار والدین خود اعتقادی نداشتند که این نشانه شکاف بزرگی در بین فرزندان والدین آنها. (۳۶)
    در یک مطالعه دیگر که توسط احمدی در اصفهان انجام شد از دانش آموزان مدارس راهنمایی سئوال شد که رابطه آنها با والدینشان چگونه است. ۵۰% از جوانان اعتقاد داشتند که والدین بین فرزندانشان تبعیض قایل می‌شوند. ۷۰% والدین را خشک و بی‌روح می‌دانستند و ۶۰% نیز اظهار کرده بودند که والدین، آنها را در تصمیم‌گیری شرکت نمی‌دهند. (۳۷)
    بسیاری از پژوهشگران به مطالعه رابطه بین خانواده‌های متزلزل و مشکلات رفتاری کودکان پرداخته‌اند. خانواده متزلزل دارای شرایط و اوضاع و احوال گوناگونی است که برخی از مظاهر آن اختلافات خانوادگی ، جدایی، طلاق و یا مرگ والدین است. در این نوع خانواده‌ها مناسبات والدین با یکدیگر و با فرزندانشان طبیعی نیست و این امر می‌تواند منجر به بروز بسیاری از مشکلات در فرزندان آنها شود. یک نمونه تحقیق در این مورد در انگلستان بر روی ۱۰۲ نوجوان ۱۵ تا ۱۸ ساله در یک مؤسسه تربیتی انجام شده است. این پژوهش به طور روشن نشان می‌دهد که چگونه اضطرابهای ناشی از مناسبات ناسالم در سالهای اول طفولیت، منجر به بروز واکنشهای ضد اجتماعی در مقابل فشارهای بعدی در طفل شده است. در بیشتر موارد اضطراب و پریشانی در میان این کودکان عوارض معینی از محرومیت از مهر مادر بوده است. (۳۸)
    بررسی‌های رنه اسپتیز(۳۹) در آمریکا اهمیت رابطه کودک و مادر را از نظر رشد هوشی و جسمانی نشان می‌دهد. در بررسی وی کودکان مورد مطالعه به دو گروه تقسیم شده بودند. کودکانی که از مادر جدا بودند و کودکانی که با مادرانشان زندگی می‌کردند. هر دو گروه از هر نظر مشابه بودند و تفاوت آنها از نظر عاطفی بود. پس از مقایسه دو گروه از نظر هوشی، رشد بدنی،‌حافظه ،‌ادراک و سازگاریهای اجتماعی، اسپتیز نتیجه گرفت رشد کودکانی که با مادرانشان زندگی می‌کردند در همه زمینه‌ها به مراتب بیشتر از کودکانی بودکه جدا از مادر زندگی می‌کردند(۴۰)
    مونرو(۴۱) نوشته است که مطالعات متعدد حاکی است که محرومیت از مادر در اوان کودکی در مقایسه با محرومیت از پدر، عامل تعیین‌کننده‌تری در عموم بیماریهای روانی و به خصوص افسردگی محسوب می‌شود. (۴۲)
    طبق آماری که اولتر ستران درباره ۳۰۰ دختر جوان مجرم ارایه نمود یادآوری کرد از ۱۵% از آنان به علل مختلف از عوامل خانوادگی و مهر مادری محروم بوده‌اند. (۴۳)
    نقش آشکار خانواده آشفته در بزهکاری توسط بسیاری از محققین گزارش شده است. در یک مطالعه در بخشی از نیویورک که میزان بزهکاری در آن خیلی بالا بوده سه عامل به عنوان عامل مؤثردر بزه‌های پسران شناخته شده‌اند. این عوالم ۱ ) بی‌توجهی یا رسیدگی ناکافی به وسیله مادر یا جانشین وی، ۲ ) انضباط سهل‌گیرانه یا مستبدانه و ۳) فقدان وابستگی نسبی واحد خانواده بوده است. (۴۴)
    موفت(۴۵) که دزدی را به عنوان عمومی‌ترین بزه نوجوانی توصیف کرده است تحت تأثیر فراوانی خانواده‌های سارقین قرار گرفت که در آن تعداد زیادی از جدایی والدین، عدم علاقه والدین به مذهب و یا محدودیت بیش از حد در آن وجود داشت. (۴۶)
    مطالعات انجام شده در ایران در زمینه اعتیاد مانند «بررسی و شناخت عوامل اجتماعی مؤثر دراعتیاد افراد» و «بررسی عوامل مؤثر در اعتیاد جوانان به مواد مخدر» و «نقش خانواده در اعتیاد جوانان (پسر)»نشانگر آن است که رفتار والدین با فرزندان بی‌توجه، بدون محبت و خشونت‌آمیز بوده است و اغلب خانواده‌ها از هم پاشیده بودند. (۴۷)
    در گزارشی از کانون اصلاح و تربیت تهران نیز در یک سوم از خانواده‌های بزهکاران در خانه درگیری وجود داشته و ۵۰% نیز فاقد محبت لازمی بوده‌اند که اعضای یک خانواده را به هم نزدیک می‌کند. در کانون اصلاح و تربیت مشهد نیز ۸۴% از بزهکاران به روابط معیوب خانوادگی اشاره کرده‌اند. (۴۹)
    فارنیگتون گزارش نموده است که به مانند مطالعه قبلی وی که در سال ۱۹۷۷ انجام شده بود،‌نوجوانان بزهکار از خانواده‌هایی برخاسته‌اند که ارتکاب جرم در آن به صورت خانوادگی وجود داشته است. (۵۰)
    مطالعات انجام شده در زمینه اعتیاد در ایران نیز نشان می‌دهد که نوجوانان خانواده‌های معتاد با والدین خود همانندسازی نموده و تعداد معتادین در این خانواده‌ها، به وضوح بیشتر است(۵۱) راتر از علل رفتارهای ناسازگارانه کودکان ناخشنودی والدین از ازدواج با یکدیگر ، دوره‌های طولانی یا مقطع جدایی والدین از فرزند و ارتباط‌های ضعیف خانوادگی می‌داند.
    احمدی نیز از مقایسه دانش آموزان بزهکار و غیربزهکار نتیجه گرفت که روابط خانوادگی دانش‌آموزان بزهکار در حد متعارف نیست. به این معنا که سازش والدین با یکدیگر احترام آنها نسبت به هم کم بوده و بین آنها همفکری وجود نداشته است. ازدواج مجدد پدر به عنوان یکی از علل به انحراف کشیده شدن دانش‌آموز محسوب شده، در حالی که ازدواج مجدد مادر چنین تأثیری نداشته است. همچنین گزارش شده است که تعداد بیشتری از دانش آموزان بزهکار نسبت به غ یربزهکار در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که در آن ناپدری یا نامادری وجود دارد. (۵۲)
    علل وقوع طلاق بسیار متنوع و متفاوت است؛ زیرا تقریباً همه موارد اختلاف و تضادهای موجود در جامعه می‌تواند علت طلاق باشد. برخی از این علل را علل اخلاقی و روانی،‌عدم تناسب سنی، عشهای دروغین، ضعف مبانی خانواده، خستگی اعصاب، حسادت، تجمل پرستی، زیاده‌روی در محبت، اختلاف درجه میل جنسی،‌ضعف مردان در مقابل زنان،‌غرور و نخوت زنان، اعتیاد به مواد مخدر و علل اقتصادی تشکیل می‌دهند. (۵۳) بعد از گسستن پیوند ازدواج والدین اغلب در مشکلات خود غرق شده و کیفیت توجه و مراقبت از فرزندان تحت تأثیر این امر قرار می‌گیرد. طلاق فشار روانی ایجاد می‌کند . فشار روانی بر والدین مسلط شده و فرصت کمتری برای رسیدگی به امور فرزندان باقی می‌گذارد. تضادهای بعدی بین والدین طلاق گرفته نیز موجب رنجش فرزندان این خانواده‌هاست. طلاق به هر دلیل که اتفاق بیفتد دارای اثرات منفی بر والدین و بخصوص بر فرزندان است. به همین جهت هم است که حضرت مام جعفر صادق (ع) فرموده‌اند که هیچ چیز در میان حلال‌ها منفورتر از طلاق در نزد خداند نیست. (۵۴)
    مطالعات پژوهشی نشان داده است موفقیت کودکانی که تماسی با پدرانشانندارند در زمینه‌های اجتماعی و تحصیلی به مراتب کمتر از کودکان بوده است که پس از طلاق از جانب پدر حمایت عاطفی شده‌اند. پیشرفت تحصیلی چنین کودکان در مدرسه کم است. در خانه‌هایی که توجه پدر کم و یا هیچ است، پسر بچه‌ها در درسهای شفاهی نمرات بیشتری آورده و در ریاضی امتیاز کمتری کسب می‌کنند. در مورد دختران نیز وضع به همین شکل و حتی بیشتر قوت دارد. کمبود امتیاز در درسهای ریاضی نشانه عدم کارآیی در زمینه‌هایی است که نیاز به اندیشیدن دارد. عدم حضور پدر موجب کاهش قدرت ادراک هم در دختران و پسران با محیط و موقعیت جدید مشکلتر از دختران است. پژوهشهای انجام شده نشان می‌دهد که مادران پس از طلاق نسبت به پسران انضباط کمتری اعمال می‌کنند. بیشتر آنها را مورد خشم و سرزنش قرار می‌دهند و نسبت به دختران از محبت کمتری برخوردار می‌سازند. این سخت‌گیری کمتری نسبت به پسران اعمال می‌شود به این موضوع مربوط است که والدین بر روی کودکان هم جنس خود کنترل بیشتری اعمال می‌کنند. یعنی مادران نسبت به دختران و پدران نسبت به پسران سخت‌گیری بیشتری دارند. لذا اگر پدر پس از طلاق حضور فعال نداشته باشد پسر مهمترین منضبط کننده خود را از دست می‌دهد با توجه به اینکه سرپرستی فرزندان پس از طلاق غالباً با مادران است. (۵۶)
    نزاعهای والدین در حضور کودکان چه طلاق گرفته و یا نگرفته باشند مشکلات رفتاری بیشتری را در کودکان ایجاد می‌نمایند. فرزندان اینگونه والدین بیشتر دچار آشفتگی هستند. آنها احتمالاً رفتار پرخاشگرانه والدین خود را تقلید نموده و خشم و عصبانیت آنها را منعکس می‌نمایند. این که مشکلات بلند مدت در کودکان به وجود آید بستگی به نحوه کنار آمدن والدین آنها با طلاق دارد. (۵۷)
    وقتی طلاق کانون خانواده را از هم می‌پاشد، تلاش نوجوان برای هویت‌یابی مشکل‌تر می‌گردد. نوجوانی که بحرانهای دوره نوجوانی را تجربه می‌کند وقتی خود را در خانواده بیابد که والدین خود در آن با بحرانهای روانی مواجهند مشکل خود را مضاعف می‌یابد. برخی از نوجوانان برای رهایی از چنین موقعیتی دست به خودکشی می‌زنند. فرار از خانه نیز یکی از عکس‌العملهای نوجوان در برابر روابط مخرب خانوادگی است. (۵۸)
    بررسی مظلومی (۱۳۷۱) از ۴۰ نوجوان ۱۳ تا ۱۸ ساله پسر تهرانی که به دلایل و انگیزه‌های مختلف خانه را برای چند ساعت تا چند روز ترک کرده بودند نشان می‌دهد که کمبود عاطفی،‌درگیریهای ارزشی با والدین، شرایط نامناسب زندگ در خانه به دلیل فوت، جدایی یا ازدواج مجدد یکی از والدین و فشارهای ناشی از اختلافات والدین با یکدیگر، علل به وجود آورنده فرار از خانه بوده‌اند. (۵۹)
    تحقیقات متعددی نشان می‌دهد که فقدان پدر بر عملکرد هوشی، سازگارری کودک با اجتماع در مورد پسران در ایفای نقش جنسی مناسب و در مورد دختران بر رفتار اجتماعیشان تأثیر می‌گذارد. (۶۰) شین(۶۱) اظهار می‌دارد که هنوز روشن نیست که این تأثیر به از دست دادن رابطه پدر با کودک مربوط می‌شود و یا افزایش فشارهای روانی بر خانواده و یا چنانکه بر کبیل ونیکولز گفته‌اند به علت تغییر وضعیت اقتصادی ـ اجتماعی که در غیاب پدر گریبانگیر خانواده می‌شود. (۶۳)
    ازدواج مجدد والدین نیز سبب می‌شود تا فرزندان خود را در حال تجربه مشکلات جدیدی بیابند؛ قرار گرفتن در خانواده‌ای با نامادری یا ناپدری که روابط آنها برای کودک ناآشنا و مشکل است، ممکن است ناپدری و نامادری به نظر وی میهمان ناخوانده‌ای بیاید که والد واقعی او رااز میدان به در کرده است. آنان همچنین ممکن است از نظر اعمال انضباط درخانواده، مشابه والدین واقعی کودک نباشند. (۶۴)
    کلاو(۶۵) اظهار داشته است که خانواده‌هایی که در آ“ها فقط مادر یا مادر بزرگ حضورداشته‌اند ، بهتر از خانواده‌هایی که در آنها ازدواج مجدد صورت گرفته با مشکلات سازگاری یافته‌اند. برنارد نیز عقیده دارد که فرزندان بسیار کم سن نیز فرزندان بزرگسال خانوده، در جذب ولی جایگزین شونده به ندرت عکس العملهای منفی نشانمی‌دهند تا نوجوانان،‌این مطلب توسط مشاهدات بالینی نیز تأیید شده است. (۶۶) تطابق با نامادری یا ناپدری آساننیست به خصوص که ناپدری یا نامادری حمایت کننده نبوده یا از بچه‌های همسر جدیدش بیزار بوده و بچه‌های خود را بر آنها مقدم بدارد. بچه‌ای که از ازدواج مجدد پدر یا مادر به دنیا می‌آید ـ برادر یا خواهر ناتنی ـ گاه توجهی بیشتر از کودکان دیگر بدست آورده و رقابت بین خواهران و برادران را دامن می‌زند. (۶۷) در مجموع می‌توان گفت که ازدواج مجدد والدین احساس امنیت کودک یا نوجوان را در معرض خطر قرار داده و حمایتهایی را که باید از وی بشود کاهش می‌دهد و موجب ایجاد اضطراب و یا بروز اختلالات می‌گردد.
    در پایان باید متذکر شد که خانواده متزلزل که در آ مناسبات والدین با هم طبیعی نیست، پدر و مادر یکدیگر را دوست ندارند، به هم احترام نمی‌گذارند ، یکدیگر را تحقیر می‌کنند. از زندگی با هم راضی نیستند، مدام در حال منازعه ومشاجره هستند و بگومگوهای آ“ان تا حد تهدید به طلاق پیش می‌رود و یا به آن می‌انجامد بنیان مشکلات زیادی را برای فرزندان خود می‌ریزند. در واقع وقتی والدین با یکدیگر در تضاد و تعارض هستند با کودک نیز رفتار مناسبی ندارند و او را ثمره عشق خود به حساب نمی‌آورند، ووقتی آینده خودشان روشن نیست نمی‌توانند آینده روشنی را برای فرزند خود متصور باشند و اضطرابها ونگرانیهای خود را به او منتقل می‌سازند.
    همچنین والدین که کودک خود را طرد می‌نمایند، وی را محدود می‌سازند؛ در تربیت او بیشتر از تنبیه استفاده می‌کنند، توجهی به درک نیازهای جسمانی یا روانی او در مراحل مختلف رشد ندارند؛ با منازعات و مشاجرات ، تهدید به طلاق، جدا شدن از یکدیگر و ... احساس امنیت وی را به خطر می‌اندازند؛ در سن نوجوانی با او به مانند یک کودک رفتار می‌کنند و یک لحظه از امر و نهی دست برنمی‌دارند؛ تبعیض و تحقیر و استهزاء را شیوه همیشگی خود با وی قرار می‌دهند؛ انضباط سست و ناپایدار اعمال می‌کنند ؛ اضطراب زیاد درباره وی و پیشرفتهایش نشان می‌دهند نقش‌های متعادل و مناسب خود را ایفا نمی‌نمایند افرادی خشن هستند کمال‌جویی مفرط دارند افرادی وسواسی و غیرقابل انعطاف هستند و سرانجام خود سرمشق رفتارهای نامناسب، ‌غیراجتماعی و بزهکاری هستند که طبیعی است فرزندانی دشوار داشته باشند. بنابراین وقتی با نوجوانان یا جوانان دشوار برخورد می‌نماییم باید متوجه این امر باشیم که به قول حافظ:
    مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
    چنانکه پرورشم داده‌اند می‌رویم
    ● پیشنهادات
    مطالعات انجام شده نشان می‌دهد که خانواده در بروز سلامت و یا مشکلات روانی، رفتاری و اجتماعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. رسانه‌های گروهی، مراکز فرهنگی ـ تربیتی و همچنین مراکز مشاوره و روان درمانی باید ابتدا سعی وافر خود را در آگاه نمودن خانواده از نیازها و مسایل کودکان و نوجوانان به کار بگیرند و در صورت لزوم به کمک آنها بشتابند . آموزش به والدین به شیوه‌های مختلف و به خصوص از طریق کلاسهای آموزش خنواده که توسط افراد متخصص و به طور مستمر هدایت شود، در این راستا اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. باید به خانواده‌ها آموخت که :
    ۱) به نقش الگویی خود توجه داشته باشند و بدانند که آثار رفتارهای آنان به زمان حال منحصر نمی‌شود بلکه کودک یا نوجوانی که والدین ناسازگار دارد، خود در آینده نیز نقش همسری و والدی را به درستی ایفا نخواهد کرد.
    ۲) برای احتراز از برخوردها و بگومگوهای خانوادگی هر یک از والدین به وظایف خود نسبت به دیگری آگاه شده و رعایت حقوق وی را بنماید.
    ۳) به موقعیت سنی فرزندان خود به خصوص نوجوانان توجه نموده و به نیازها و خواسته‌های وی توجه داشته باشند و بدانند که او دیگر کودک نیست و باید تا حدی آزادی عمل داشته و زندگی را خود تجربه نماید. از امر و نهی‌های مداوم نسبت به وی پرهیز نمایند.
    ۴) اعضای خانواده نباید نسبت به هم بی‌تفاوت بوده و یا با خصومت با یکدیگر برخورد نمایند. برای هویت‌یابی مناسب نوجوان بهترین نوع خانواده آن است که در عین حال که اعضایش با هم رابطه دارند، هر یک فردی مستقل باشند.
    ۵) تبعیض در بین فرزندان رااز محیط خانوادگی دور نمایند. احساس طرد شدگی در نوجوان منجر به بی‌ارزشی، یأس، ناامیدی، افسردگی و حتی خودکشی می‌گردد.
    ۶) به این امر توجه نمایند که فرزندان بیشتر با والدین همانندسازی نموده و ارزشهای آنان را درونی می‌کنند که ایشان را دوست داشته و روابط خوبی با آنان داشته باشند.
    ۷) در رشد بزهنکاری،‌خانواده‌های غفلت کننده، طرد کنده، دارای انضباط بی‌ثبات و خشن و همچنین خانواده‌ای که در آن بزه و جرم توسط والدین یا خواهران و برادران صورت می‌پذیرد، نقش مهمی را ایفا می‌کند. لذا با پرهیز از شیوه‌های فوق در برخورد با کودکان و نوجوانان و عدم اعمال تنبیه‌های بیجا که خود موجب بوز پرخاشگری می‌شود و در جهت کنترل بیشتر خود از اتکاب اعمال ضد اجتماعی اهتمام ورزند. همچنین در صورت وجود اعمال خلاف در خانواده با جداسازی کودک، محیط سالمی برای وی مهیاگردد.
    ۸) برخی عدم توافق‌ها را ناچیز بشمارند و با طلاق زمینه بی‌خانمانی و مشکلات عاطفی و رفتاری را برای فرزندان خود فراهم نکنند. همچنین در صورتی که وقوع طلاق ضروری شد و ارزش وقوع آن بیش از ادامه یک زندگی نابهنجار تشخیص داده شد، آموزشهای لازم را جهت برخورد صحیح با فرزندانشان برای تعدیل اثر طلاق دریافت دارند.
    ۹) از برخودرهای متناقض و واجد دوسوگرایی با فرزندان خود بپرهیزند. بسیاری از والدین در عین حال که مایلند نوجوانشان مستقل شود، نمی‌توانند جلوه‌های استقلال را در وی قبول کنند و همزمان خواهان وابستگی وی هستند،‌این طرز برخورد موجبات خشم، بی‌اعتمادی و حتی زمینه مشکلات روانی چون بیماری اسکیزوفرنی را فراهم می‌نماید.
    ۱۰) به جای تحمیل مقررات خشک و غیرقابل تحمل و اعمال کنترل‌های بیش ا زحد، تحقیر و سرزنش و یا تنبیه بدنی به نوجوانان توضیح دهند که رفتار وی چه پیامدها و عواقبی دارد. در غیر این صورت نوجوان والدین را زورگو تلقی می‌نماید.
    ۱۱) در ورتی که روابط والدین و نوجوان نامساعد باشد، به هنگام بروز مشکل ،‌نوجوان به دیگران روی خواهد آورد که این امر خود زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات اخلاقی و رفتاری خواهد شد.
    ۱۲) والدین وظیفه‌شناس نسبت به مسایل نوجوان خود حساس هستند تغییرات خلق و خوی خودرا درمی‌یابند؛ متوجه اضطرابها و حالات افسردگی او می‌شوند و در صورت تداوم به فکر اصلاح و درمان برمی‌آیند. خوب است حدود بهنجاری و نابهنجاری رفتارها به آنان شناسانده شود تا در موقع مناسب اقدام لازم صورت گیرد. با توجه به نتایج مطالعه اینجانب که بیشترین مشکلات را در زمینه روابط خانوادگی آشکار ساخته است، آموزش رفتاری والدین به لحاظ تنوع در شیوه‌ها و سهولت به کارگیری توسط والدین پیشنهاد می‌گردد.

  7. #7
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روانشناسی اجتماعی

    مجله روانشناسی اجتماعی، تکاملی، فرهنگی یک ابتکار طراحی شده به عنوان پلی بین زیرمجموعه های روانشناسی می باشد که به منظور دستیابی به یک دید کل نگر (کلی) به رفتارهای انسانی، عواطف، درک ، انگیزه می باشد. ما معتقدیم که هر کدام از جنبه های روانشناسی اجتماعی، تکاملی، فرهنگی یک مزیت های بی نظیری برای بررسی های (تحقیقات) روانی فراهم می آورد. روانشناسی اجتماعی برروی عملکرد شخص در داخل گروههای محلی تأکید دارد. روانشناسی فرهنگی بر روی تنش هر یک از محیط های اجتماعی و پیدایش عملکردهای فرهنگی تأکید دارد. روانشناسی تکاملی بروی وفق دادن عملکرد رفتارهای مخصوص در سطح فردی تأکید دارد. در این مقاله ما با سوالات فلسفی که راهنمای اساسی این مقاله جدید است آشنا می شویم .
    ● هدف مجله روانشناسی اجتماعی، تکاملی، فرهنگی :
    در این ایم تفکیک روانشناسی متداول شده است . اولین محققان شرکت کننده در روانشناسی مدرن مجبوراند زمینه ای را برای بنا نهادن کارشان تثبیت کنند که منجر به جدایی زمینه های تئوری می شود.
    ویلیام جیمز (۱۹۸۱-۱۸۹۰ ) برروی عملکرد رفتاری متمرکز شده است که تقریباً انعکاسی از تئوری انتخاب طبیعی (بقای اصلح) داروین به استثنای نقش یادگیری می باشد. جان و اتسون(۱۹۲۴) برروی نقش علمی انجمن ها (شرکت ها ) در این میان به انگیزه رفتاری توجه می کند البته به استثنای ضمیر خودآگاه. زیگمونه فروید (۱۹۹۵) روش روانکاوی اش را در زمینه نقش ضمیر ناخودآگاه در پیش بردن رفتار توسعه می دهد. هر کدام از این ها با جزئیات بسیاری و کشش و ارزش بسیاری توسعه داده شده اند، در زمان های جدید این رسوم و نظریه های در حال انجام چندان کاربرد ندارد. اما ضرورتی برای دانش پژوهی در زمینه روانشناسی و علمی مانند(درمان رفتاری شناخت نگر)، علم تعلیم (به عنوان مثال ملحق شدن رسانه و روانشناسی، و تحقیق (مانند روانشناسی فرهنگی) می باشد. هدفمان در این مجله ایجاد یک فضا برای دانش پژوهان می باشد تا بتوانند در ترکیب کردن نظریه ها و تحقیقات سهیم باشند. با مجله روانشناسی اجتماعی، تکاملی، فرهنگی (JSEC )، ما یک میدانی را نه فقط برای ترکیب کردن زمینه های متفاوت در بخش روانشناسی پیشنهاد می کنیم بلکه همچنین فرصتی را برای روانشناسی با دیگر زمینه ها بوجود می اوریم . (۱)
    روانشناسان و دانشمندان اجتماعی اولین منابع ملحق شده برای درک جامعی از رفتارهای انسانی می باشند. بحث طبیعت – طبیعت (فطرت – فطرت ) متوقف شده است، آن یک مبحث مناظره آمیز در بین روانشناسان بوده است. امروزه ، روانشناسان خودشان را با این ایده که نیروهای تکاملی، فرهنگی، اجتماعی، رفتارهای انسانی، هواطف و افکار انسانی را تحت تأثیر می دهد وفق داده اند. در سرتاسر تاریخچه روانشناسی مدرن ، یکی از دلایلی که روانشناسان برروی فقط یک جنبه از روانشناسی به صورت افراطی تمرکز دارند این است که مطالعه همه تأثیرات رفتارهای انسانی به طور همزمان خیلی دشوار است. به هر حال با پیشرفت های اخیر در زمینه آمارها، مانند برگشت مضاعف، مقیاس چندبعدی و به آسانی حسب کردن ANOVAS ، مطالعات آسانتر شده است. به همان اندازه که در زمینه آمارها پیشرفت داشته ایم در زمینه روش شناسی و ابزار هم پیشرفت داشته ایم . در موضوعات کروموزم انسانی و تصویر مغز نیز به پیشرفت هایی رسیده ایم . اکنون اشتیاقی به محدود کردن روش رفتارهای انسانی به یک نگرش نداریم.
    به علاوه یک راه آسان و جدید برای شرکت داشتن و سهم بردن از اطلاعات وجود دارد، این است که تمامی عضوهای آکادمی در سراسر جهان با هر فرهنگی که دارند، به تبادل اطلعات در زمینه های مختلف بپردازند. قسمتی از این تبادل اطلعات مشاوره بوسیله Online و استفاده از مجلاتی مانند JSEC می باشد. ما نمی خواهیم روانشاسی غربی را محدود کنیم، اما قادر به پیگیری کردن تئوری روانشناسی از دیگر قسمت ها های جهان می باشیم. هنگامی که پچیدگی ها هولناک به نظر می آیند، آن یک راه سودمند را برای روانشناسان پیشنهاد می دهد، جهان چنان پیچیده است که بدون اطلاعات و داسنته های تجربی صحیح، نظریه پردازان نابینا هستند...
    کیفیت چیز صحیحی است که ما انجام یم دهیم هنگامی که چیزها کاملاً پیچیده شده اند (ریچاردو بوید ۲۵۷/۲۰۰۵)، امیدواریم بتوانیم فضایی را برای روانشناسانی که به جرأت وارد قلمرو(۲) جدید از روانشناسی می شوند و فضاهای روانشناسی اجتماعی، تکاملی، فرهنگی را با هم ترکیب می کنند ایجاد کنیم .
    هنگامی که مردم خارج از زمینه های روانشناسی فرهنگی و تکاملی به این دو زمینه فکر می کنند، آنها اغلب ارتباط بین این دو را با منظرات فطرت- فطرت یکسان می دانند. آیا رفتارهای شخصی نتیجه یک فطرت، یک فطرت شناخت، یا نتیجه تجربه عوامل موثر در یک فرهنگ (فطرت ) می باشند؟
    هنگامی که سوالی با این روش تنظیم می گردد، یک نیرویی بروی نقش افکار انسانی در ایجاد فرهنگ یا نقش فرهنگ در ایجاد افکار انسانی متمرکز می شود. این بخش نقطه آغازی برای روانشناسی مدرن تکاملی به حساب می آید. هدف روانشناسی تکاملی مشخص کردن راههایی است که چگونه که افکار بشر با محیط های قدیمی (گذشته) سازگار شده اند. (توبی و کاسمید ، ۱۹۹۲). همانطور که انسانها و نیاکان انسان با یک سری از مشکلات موارد (زاینده) مواجه بوده اند مانند جایی که آنها غذا یا سرپناه پیدا می کردندو چگونه از حیوانات شکاری و دزدان اجتناب می ورزیدند. همچنین مشکلاتی در مورد پیدا کردن جفت و پیدایش اولاد، و شرکت در گردهمای اجتماعی داشتند. براساس نظریات روانشناسی تکاملی هر کدام از مشکلات نیازمند راه حل متفاوتی می باشد. واحد ذهن در هر مرحله می تواند یک رفتار نامناسب را ایجاد کند . اگر چه منصب (وجود) پدری در بین پستاندارن کمیاب است، بسیاری از پدرها بعضی از شکل های پدری (منصب) را مستقیم یا غیر مستقیم برای اولادشان به وجود می آورند. بدون منصب پدری ، سرعت فناپذیری و نابودی کودک افزایش می یابد . در گذشته تکاملی مان، کودکانی که متولد می شوند و تحت مراقبت پدری قرار می گیرند احتمال اینکه زنده بمانند و تولید مثل کنند بیشتر از کودکانی است که فقط تحت حمایت و مراقبت از مادر قرار گرفته اند می باشد. امروزه اغلب مثال هایی از مراقبت ها و توجه های پدر می بینیم. اگر ما نگرش داروین را در مورد رفتار انسانی بپذیریم ما می توانیم این را بپذیریم که افکار مناسبمان منجر به تولیدات فرهنگی می شود، اما فرهنگ پاسخ های جامعی برای مشاهدات محیطی مشترک در میان انسانها به وجود نمی آورد. بنابراین موضوع مهم مطالعه خود افکار انسانی یا فرد می باشد.
    برعکس هدف مدل علمی استاندارد اجتماعی (SSSM )مشخص کردن راههایی است که در آن فرهنگ انسانی باعث شکل دهی افکار انسانی می شود.(SSSM ) شرح مطالعات فرهنگی می باشد که توسط روانشناسان تکاملی در معرض دید قرار گرفته است.(توبی و کاسمید، ۱۹۹۲) و شامل دیدگاههای دانش پژوهان مانند Geertz و Durkheim می باشد. ساختار روانی پیچیده در فرد آشکار میشود که توسط گروههای socio – uwtural سازمان دهی می شود. حمایت از این دیدگاه از رفتارهای انسانی مختلف و متفاوتی سرچشمه می گیرد که وابستگی گروه به چیزی را آشکار می کند. موضوع مهم مطالعه فرهنگ گروههای متفاوتی از مردم می باشد. (انتقال سنت ها، اطلاعات و دانش ، نماد و نشانه ها).
    این دو دیدگاه گسترده – یکی رفتار انسانی به طور کلی بوسیله فرهنگ مشخص می شود و دیگری اینکه رفتار انسانی به طور کلی بوسیله شناخت فطری (معماری) مناسب مشخص می شود. ممکنه دانش پژوهان نکته هایی را برخلاف یکدیدگر داشته باشند. تلاش در زمینه الحاق تکامل تدریجی و رفتارهای اجتماعی به صورت تاریخی دارای نقدهایی از دو جنبه می باشد. تئوری Socio bioloyy ویلسون که منجر به نقد علوم اجتماعی و زیستی شده مانند (لالند و برون ، ۲۰۰۲ ). مناظره پرهیجانی وجود دارد در مورد اینکه آیا تئوری تکاملی می تواند بر رفتار انسانی که از روانشناسی تکاملی اولیه نشأت گرفته و به یکدیگر متحد شده اند، اعمال می شود. تئوری تکاملی به سمت تئوری های اخلاق و جدید حرکت می کند و نقدهایی را که برخلاف آن باشد را جا می گذارد. روانشناسی مدرن تکاملی بر هرف ترکیب فضاهای علمی – زیستی ، روانشناسی ، انسان شناسی استوار شده است. بدین ترتیب بحث در مورد نقش فرهنگ در تکامل تدریجی نکته مهم و سودمندی در زمینه روانشناسی تکاملی به وجود می آورد. اگر چه گیج کننده نیز می باشد اینکه چگونه این دو ترکیب هنوز هم رایج و متداول است. بخش بین فرهنگ و کامل کردن (الحاق) فرهنگ انسانی گمراه کننده است، به دلیل اینکه فرهنگ و فرد (شخص) از هم جدا نیستند و هماهنگ هستند با یکدیگر کار می کنند. یک روانشناس تکاملی نباید یک مجموعه از ارزش های انسانی، سنت ها، تکنولوژی و نمادهایی را که در قسمت هایی با هم ترکیب شده اند تا فرهنگ را به وجود آورند نادیده بگیرد. بحث در اینجا شبیه بحث تخم مرغ و مرغ می شود. افکار انسانی مناسب فرهنگ را به وجود می آورد. سپس در قسمت هایی رفتار انسانی یا فرهنگ انسانی به وجود می آید که می تواند فرهنگ را زیر نفوذ قرار دهد. که هر کدام در سطح متفاوتی از بررسی های قرار می گیرند و هر کدام در یک وابستگی تاریخی در چارچوب زمانی متفاوت قرار می گیرد. روانشناسان فرهنگی یک گروه کلی از مردم را توسط نگاه کردن به دولت قدیمی علم و دانش و دیگر جنبه هایی که بر زندگی مردم تأثیر دارد، بررسی می کنند. این سطح می تواند به عنوان یک سطح فرهنگی مورد ملاحظه قرار بگیرد، چون بیشتر از اینکه به عمل گروه بی واسطه نظر افکنیم (مانند روانشناسی اجتماعی) بسیاری از جنبه های فرهنگی می تواند بدون رابطه متقابل گروه، انتقال می باید، برای مثال ، یک می تواند توسط چیزی که او می خواند یا چیزی که از تلویزیون تماشا می کند.(جنبه فرهنگی) تحت تأثیر قرار بگیرد بدون اینکه روابط متقابلی با شخص دیگری داشته باشد. هر کدام از سطح بررسی ها برای مفهوم رفتار انسانی در نزدیکترین زمان لازم است. بدین ترتیب فرهنگ و تکامل تدریجی باید در قسمت هایی بین این در سطح بررسی باید تشخیص داده شود. بیشتر نظریه های اخیر توسط بررسی اثر متقابل بین فرهنگ و و تکامل تدریجی و بررسی نقش هر کدام به فهمیدن رفتار انسانی کمک کرده اند. ریچاردسون و بوید با نظریه وراثت دو انه موافق اند که فرهنگ و تکامل تدریجی از هم جدایی ناژذیرند. تئوری انتخاب طبیعی داروین تخمینی در مورد تغییرات تمام گونه ها نیست، بیشتر در مورد تغییرات در بین جمعیت ساخته شده از ترکیب های (جسم آلی) افراد می باشد. بنابراین فرهنگ، اعتقادات ، نگرش است که در بین افراد جامعه متفاوت است. بعضی از جنبه های فرهنگی موجود بیش از دیگر جنبه ها پیش می رود، همانطوری که این جنبه ها مزیت های بیشتری دارند. انسانها نیم توانند به عنوان نوع های فرهنگی عاری از ویژگی های مناسب مشاهده شوند، اما بیشتر مهم این است که راه های تکامل تدریجی فرهنگ و تکامل تدریجی ژنتیک (وراثت) مساوی و برابر یکدیگر قرار بگیرند. ریچاردسون و بوید به سطح گوناگون فرهنگی و تکامل تدریجی بوسیله کدر کردن مرزهای بین این دو و تمرکز شباهت های بین این دو دست زدند.
    ● قبل از ترکیب روانشناسی اجتماعی :
    روانشناسان اجتماعی همانطور که تاریخ گویای آن است از ترکیب حمایت نکرده اند. تئوری داروین ترکیبی از گروهها و سطوح افراد می باشد. در این روش ، یکی باید محیط های اجتماعی تأثیرگذار بر رفتار انسانی را همانند رفتارهای انسانی تأثیرگذار بر محیط های اجتماعی را بررسی کند. برای بررسی اثر این کار، تعجبی ندارد که بدانیم ۵۰ سال بعد واژه Socio-cultural توسط دانشجویان مقدماتی دوره روانشناسی شناخته شد. یکی ممکنه این مشاهده را مورد بررسی قرار دهد که چگونه انسانها با یکدیگر ارتباط دارند و چگونه بوسیله فرهنگ تحت تأثیر قرار می گیرند. انسانها با یکدیگر در گروههای زندگی می کنند، بدین ترتیب هنجارها، ارزش ها و قوانین گروهها می باشد که ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد که چگونه ما با یکدیگر ارتباط داشته باشیم. همانطور که هنجارهای گروه نوسان می کند، رفتارهایمان نیز نوسان پیدا می کنند. آزمایشات کلاسیک این مسئله را به خوبی نشان می دهد. به عنوان مثال مطالعات اسیچ (۱۹۵۱) نشان می دهد که افرادی که موافق قضاوت هستند با نادرستی ها آشنا هستند اگر اعضای گروه کار نادرستی انجام دهند. تجربیات میلگرام نشان می دهد مردمی که خودشان را به عنوان فردی مهربان می شناسند و می توانند در صورتی که توسط یک قدرت تشویق شوند به دیگر مردم صدمه برسانند.روانشناسی اجتماعی یک شباهت ترکیبی با روانشناسی تکاملی دارد.زمانی که روانشناسی اجتماعی رفتار و نقش تأثیرات رایج را در روانشناسی اجتماعی توصیف می کنند،روانشناسی تکاملی سئوال می پرسند و پاسخایی را برای این پرسشها فراهم می آورند.برای مثال روانشناسی اجتماعی Tajfel وTurner (۱۹۸۹۶) تئوری تعصب هویت اجتماعی را بیان می کند آن بیان می کندکه همگی ما یک گرایش و تمایل نسبت به خودمان «در گروه» دراریم و مردم در گروهمان به صورت منحنی قرار نمی گیرند(بیرون از گروهمان قرار می گیرند).به این ترتیب هویتمان با عضوهایی در داخل گروه بیشتر تعیین می شوند تا اینکه با عضوهایی خارج از گروه تععین می شوند، این به دلیل تکامل تدریجی گذشتمان می باشد،اینهایی که از بیگانه ها می ترسند احتمال اینکه زندگی شان توسط بیماری تهدید شود کمتر از آنهای است که از غریبه ها اصلاً نترسیده اند.با این چارچوب،روانشناسان اجتماعی هر دو فرهنگ و تکامل تدریجی را دارا هستند.اما لزوماً در یک دوره زمانی نیستند در تاریخ غنی روانشناسی ما در یک گوشه از کنار روانشناسان Sooo-cultural هستیم.در دیگر گوشه روانشناسان اجتماعی تکامل تدریجی هستند.به نظر می رسد که روانشناس اجتماعی قسمتی از مثلث عشق شده است که در آن روانشناسی اجتماعی تحت تأثیر فرهنگ و تکامل تدریجی قرار گرفته است،اما دو گوشه ی دیگر نا آشنا باقی مانده اند.یک نظریه قدرتمند توضیح بیشتری توسط بررسی افراد،گروه های اجتماعی،فرهنگ به ما می دهد.انسانها مانند میمونهای تقلیدگر یک نوع اجتماعی هستند ورفتارهایشان نیز نمی تواند جدااز گروه بررسی شود(ویلسون۱۹۷۵).
    شاید این دلیل بی همتایی وبی نظیری انسان می باشد،همچنین در یک فرهنگ پوره زندگی می کنیم.
    همچنین ما باید اثر رفتاری را درسطح های جهانی و محلی بیشتری بررسی کنیم.هم اکنون ما در صدد برامده ایم که بیشتر شاخه های روانشناسی را با هم ترکیب کنیم.ترکیب رفتار اجتماعی فرهنگی و تکامل تدریجی برای این منظور لازم است.اینهایی که نگرش داروین را قبول کرده اند باید به این ترکیب عا نیز تن دهند(ریچاردسون و بوید۲۰۰۵).
    فرهنگ بعنوان پلی بین فطرت (طبیعت)و علوم اجتماعی می باشد(ریچاردسون و بوید).تغیر دادن تمرکز بر روی رفتار انسانی یک فرصت برای دیدن رفتارها از چند نگرش را به ما می بخشد.یک دید زیستی،neuro biological ،فرهنگی، اجتماعی،روانشناسی. Sociological. انسان شناسی رو به رشد (توسعه)رابه می بخشد. بعنوان یک دانش پژوه در هر کدام از سطوح سئوالهای یکسانی به ذهن ما می رسد؛ما امید واریم که مجله روانشناسی فرهنگی،تکاملی،اجتماعی بتواند یک خروجی برای پاسخ به این سئوالات باشد.این مجله جدید آموزشی برای فراهم کردن و بالا بردن کیفیت دانش پ‍ژوهی می باشد وکمکی برای درک مفاهیم و رفتارهای انسانی می باشد.
    تصدیق: نویسنده از جسیکا ویلس برای چشمان تیزبینش در نوشتن این مقاله تشکر می کند.
    منابع: - اسچ،تأثیرات فشار گروه برای اصلاح وتغییر شکل دادن قضاوت.guetzkow ،گروه،رهبری انسانها(۱۹۰-۱۷۷) - کاسمیر و توبی(۱۹۹۲)،افکار مناسب:روانشناسی تکاملی و نسل فرهنگی.نیویورک مجله دانشگاه آکسفورد. - بوس D.M (۱۹۹۵)،روانشناسی تکاملی : یک نمودار جدید برای معلم روانشناسی. - داگ خرید عشق ژن نیست:مسائل و مشکلات با روانشناسی داروین.نیویورک کتابهای رزسیاه. - فالکنر – اسکلانر- پارک-دانکن،(۲۰۰۴)مکانیسم پرهیز از بیماری ونگرش های اکسینوفوبیک حال حاضر، فرایندهای گروه وارتباط های درون گروهی - فروید – گای (۱۹۹۵) ، خوانندگان فروید . نیویورک :w . w . شرکت. - گِرَی (۲۰۰۰) ارزیابی واطلاعات نزدیک مستقیم به ارزیابی پدری انسان. - جیمز(۱۹۸۱- ۱۸۹۰) مشخصه های روانشناسی :بخش ۱و۲ ( اثر ویلیام جیمز) . مجله دانشگاه هاروارد. - لالند برون (۲۰۰۲) . معنی ( عقل سلیم) وبدون معنی. نگرشهای تکاملی در رفتار انسانی ، مجله دانشگاه اکسفورد. - لیوین (۱۹۵۱). تئوریهایی در زمینه علم اجتماعی ، برگه های فرضی انتخاب شده ، نیویورک .هارپرو راو. - میلگراون (۱۹۶۳) : مطالعات فرمان برداری رفتار ، مجله غیر نرمال وروانشناسی اجتماعی . - ریچار سون وبوید (۲۰۰۵) : نه فقط به وسیله ژن ، چگونه فرهنگ به تکامل انسانی انتقال می یابد.مجله دانشگاه شیکاگو. - استروت (۲۰۰۶) جنیت در شهر ، استراتژی مبهم جفت یابی زنها. - تجیف وتورنر : تئوری هویت اجتماعی رفتار در داخل گروه ، ورچل وآستین ، روانشناسی ارتباطات داخل گروه ، شیکاگو. - توبی واکاسمید: اساس روانشناسی فرهنگی ، کاسمید وتوبی؛ افکار مناسب: روانشناسی تکاملی ونسل فرهنگی ، نیویورک ، مجله دانشگاه آکسفورد. - واستون ، رفتار گرایی ، نیویورک. شرکت w . w . . - ویلسون socho biology ، فرضیات جدید ، مجله دانشگاه هاروارد. مهدی بیگی (دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی)

  8. #8
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روان‌شناسی اجتماعی و نظام حقوقی‌

    پیدایش روان‌شناسی اجتماعی از آغاز سده بیستم در جوامع غربی به منظور حل برخی مشکلاتی بود که این جوامع در عمل با آن رویارو بو‌ده‌اند. بسیاری از این مشکلات نوین بوده و ناشی از دگرگونی‌های اجتماعی شدید، مانند صنعتی شدن، رشد شهرنشینی، حرکت گسترده جمعیت از روستاها به مناطق شهری و تضعیف کارکردهای کلیسا، خانواده و دیگر نهادهای سنتی است.
    پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی بر این مساله متمرکز شده است که چگونه مردم می‌توانند با این تغییرات اجتماعی بهتر سازگار شوند و فشارهای روانی و اجتماعی زندگی‌شان را که در محیط‌های شهری نوین و سازمان‌های کار به وجود آمده است ، تحمل کنند.
    درخواست برای دانش روان‌شناسی اجتماعی به منظور حل مشکلات علمی در زمینه‌های گوناگون مانند توسعه ملی، حل تضادهای میان ملل، پیشرفت آموزش وپرورش و گسترش نگهداری روزانه از فرزندان، پیشگیری و مراقبت‌‌های بهداشتی و واکاوی نظام حقوقی است. با توجه به پیچیدگی‌ مشکلات جوامع انسانی، روان‌شناسان اجتماعی نیز به سهم خود می‌کوشند راه‌حل‌های عملی برای این مشکلات پیدا کنند.
    در این مقاله سعی شده است کاربرد روان‌شناسی اجتماعی را در نظام حقوقی مورد بررسی قرار دهد.
    رفتارها و داوری‌های انسان در کنش متقابل با دیگران شکل گرفته و تحت تاثیر عامل‌هایی چون شیوه تفکر، شناخت و احساسات خود هستند. پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی کاربردی در نظام حقوقی چگونگی تاثیر متغیرهای روانی و رفتار وکلا، متهمان، قاضی‌ها و شهود را مورد بررسی قرار می‌دهد. یکی از پژوهش‌های کاربردی روان‌شناسی اجتماعی بر رفتار در نظام حقوقی و پژوهش درباره چگونگی شهادت شاهدان عینی حوادث است که برای روشن کردن جرایم و تعقیب مجرمان انجام می‌شود. شاهدان یک جرم و سانحه یا هر رویداد مهم، هر جزئی از واقعیت را که برای گفتن حقیقت دیده یا شنیده‌اند و از نظر آنها مهم است، بیان می‌کنند.
    مانستربرگ، نخستین پژوهش خود را روی حافظه شاهدان عینی جرم و اثر عاطفه بر ادراک آنها از واقعه انجام داد. داده‌های او نشان داد گرچه شاهدان عینی بی‌شماری که شاهد یک رویداد بوده‌اند، همگی بشدت باور دارند که آنها یک حقیقت مطلق را گزارش می‌کنند ولی شهادت‌های آنها در بسیاری از موارد، ناسازگار و نامتجانس بود.
    مانستربرگ رفتار شاهدان و جرایم را به لحاظ جزییاتی از حادثه که باید به خاطر بسپارد، در آزمایشگاه روان‌شناسی بر دانشجویان باهوش دانشگاه هاروارد آزمود. آنها باید شمار افراد حاضر در مکان حادثه، مدت زمان رویداد حادثه و شدت حادثه را در ذهن خود ثبت می‌کردند.
    آزمودنی‌هایش درباره توافق بر ساده‌ترین جزییات پدیده مانند شمار نقشه‌های روی یک کارت یا سرعت و شکل حرکت یک عقربه بر کارت ناتوان بودند. برخی از آنها حرکت عقربه و شنا کردن حلزون و دیگران حرکت یک ترن سریع‌السیر را گزارش کردند.
    او نتیجه گرفت که اگر عدم توافق و دقت و درستی میان دانشجویان باهوش دانشگاه در یک آزمایشگاه روان‌شناسی وجود داشته باشد، چنین مشکلاتی در بین شهروندانی که به گونه‌ای ناگهانی در معرض یک حادثه تحریک‌کننده احساسی مانند یک دزدی قرار می‌گیرند، در ارائه گزارش‌شان از حادثه به عنوان شاهدان عینی به مراتب بیشتر خواهد بود.
    مانستر برگ یکی از پژوهشگران اولیه بود که نشان داد مردم در بازسازی حوادث که به گونه‌ای واقعی روی داده، دستخوش خطا می‌شوند. او نتیجه می‌گیرد که احساسات و عواطف شاهدان جرائم بشدت بر حافظه آنها تاثیر می‌گذارند.
    پیشداوری، اغواها و القائات درخصوص برخی از موقعیت‌ها نه تنها شاهدان عینی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد بلکه قاضی‌ها و اعضای هیات منصفه را نیز منحرف می‌سازد.
    از همین‌رو مطالعات مانستربرگ در آغاز سده بیستم زمینه را برای پیدایش روان‌شناسی اجتماعی کاربردی فراهم کرد.
    بیشتر شهروندان هنگامی که شهادت می‌دهند، حتی توانایی‌ نشان دادن افراد مجرم را در بین دیگران که در یک خط ایستاده‌اند، ندارند و اظهارات آنها غیردقیق و نادرست است. برای مثال، در یک آزمایش در فیلمی تلویزیونی یک مجرم را به عده‌ای نشان دادند، سپس از آنها خواستند که در یک صف از متهمان، مجرم را شناسایی کنند. در این آزمایش، تنها ۱/۱۴ درصد افراد توانستند مجرم را تعیین هویت کنند.
    ممکن است این ادعا وجود داشته باشد که میزان خطا و انحراف شاهدان در مجموعه‌های آزمایشگاهی از جرایم واقعی بیشتر باشد، ولی پژوهش‌ها نشان داده است که دقت و درستی برای یک حادثه واقعی از حادثه نمایش داده شده مهم‌تر نیست.
    از داده‌های به دست آمده از بی‌ثباتی و بی‌دقتی در شهادت شاهدان عینی می‌توان نتیجه گرفت که این شهادت‌‌‌‌ها تاثیری مسلم و روشن بر تصمیمات قضایی هیات منصفه و قاضی‌ها خواهد گذاشت.
    معمولا یک محاکمه به وسیله رفتارهای مختلفی که از سوی وکیلان و قضات ظاهر می‌شود، شکل می‌گیرد. پس از تفهیم اتهام به وسیله قضات به متهم، وکیلان تصمیم می‌گیرند که چگونه اظهارنظر کنند، چه پرسش‌هایی بپرسند و چگونه موردهای کلی اتهام را برای هیات منصفه خلاصه کنند.
    قاضی بر صحنه دادگاه ریاست می‌کند و قاعده‌های حقوقی را بر موردهای اتهام به صورت قابل پذیرشی انطباق داده‌اند و از مفاد آن محکومیت متهم را برداشت می‌کند. این کارهای قاضی بر تصمیمات هیات منصفه تاثیر خواهد گذاشت. دفاع وکیل نیز اغلب با جمله‌ای آغاز می‌شود که بیشترین تاثیر را بر هیات منصفه داشته باشد.
    اگر وکیل منتظر بماند تا دادستان اظهاراتی را درباره حادثه علیه متهم بیان کند، جمله‌های وکیل کمترین تاثیر را بر هیات منصفه خواهد داشت ولی در کل، پرسش‌هایی که از سوی وکیل مطرح می‌شود، از راه‌های گوناگون بر شهادت شهود تاثیر خواهد گذاشت. پرسش‌های القایی خود از شهود بر ادراک آنها از واقعه و در نتیجه بر شهادت آنها اثر خواهد گذاشت.
    پرسش‌های وکیل در ارتباط با اطلاعات مستقیم و جهتدار است، مانند این پرسش که به ما بگویید بعدازظهر فلان روز چه اتفاقی افتاد. شما سمت چپ در بودید؟ این‌گونه نیست. با طرح این پرسش‌های بسته از سوی وکیل، هیات منصفه به این باور نزدیک می‌شود که صلاحیت و شایستگی شهود بتدریج کمتر و کمتر می‌شود.
    آیا با متهمان به صورت برابر رفتار می‌شود؟ پژوهش‌ها نشان داده است که جذابیت فیزیکی شخص متهم بر رای قاضی اثر خواهد گذاشت. متهمان جذاب بیشتر از اشخاص غیرجذاب تبرئه می‌شوند. اعضای هیات منصفه ناخودآگاه با مجرمی که از جذابیت زیادی برخوردار است، احساس همدردی و دلسوزی می‌کنند.
    وکیلان نیز از تاثیر عامل جذابیت آگاهند و به موکلان خود سفارش می‌کنند که خود را جذاب کنند. در جوامعی که اختلاط نژاد وجود دارد، نژاد متهم بر تصمیم‌های هیات منصفه تاثیر می‌گذارد. یکی از عامل‌های کارآمد بر نگرش هیات منصفه شدت مجازات‌هاست. اگرچه بسیاری از شهروندان بر این باورند که تشدید مجازات‌ها می‌تواند میزان جرایم را کاهش دهد، ولی پژوهش‌ها نشان داده است که تصویب قانون‌های مجازات سنگین سبب می‌شود احتمال صدور رای اکثریت هیات منصفه را در محکومیت متهم بر جرایم سنگین بکاهد.
    پژوهش‌های روان‌شناسان اجتماعی نشان داده است که تفاوت‌های شخصیت در هیات‌های منصفه، بر تصمیمات آنها کارآمد است. به عنوان مثال، هیات‌های منصفه‌ای که دارای شخصیت اقتدارطلب هستند، گرایش شدید به سوگیری‌ها به متهمان دارند.
    به گونه‌ای کوتاه می‌توان نتیجه گرفت که پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی کاربردی در زمینه نظام حقوقی می‌تواند مدارکی ارائه کند که تاثیر عامل‌های روان‌شناختی را بر شهادت شهود، رای هیات منصفه، چگونگی ارائه پاسخ‌های متهمان، چگونگی دفاعیه وکیلان و رای نهایی قضات اثبات کند.
    محمدحسین کمیجانی‌ منابع: ۱ - ابوالحسن تنهایی، حسین. درآمدی بر مکاتب و نظریه‌های جامعه‌شناسی، گناباد: نشر مرندیز، ۱۳۷۳. ۲ - بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۶۶. ۳ - مویدی، محسن، انسان تک‌ساحتی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۰. ۴ - کریمی، یوسف، روان‌شناسی اجتماعی، ترجمه علی محمد کاردان، جلد دوم، تهران: نشریه اندیشه، ۱۳۵۵. ۵ - نبوی، بهروز، مقدمه‌ای بر روش تحقیق در علوم اجتماعی، تهران: انتشارات کتابخانه فروردین، ۱۳۶۶.

  9. #9
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روان‌شناسی بستنی

    بعضی از روان‌شناسان دوست دارند بین هر کاری که آدم انجام می‌دهد با روح و روان او ارتباطی کشف کنند. آنها حتی علاقه‌مندان به انواع بستنی را روان‌شناس کرده‌اند. بد نیست نتیجهٔ این تحقیقات را بدانید:
    اگر بستنی پسته‌ای دوست دارید، شنوندهٔ خوبی هستید و تحمل‌تان زیاد است. در نتیجه، مشکلات را با شکیبائی پشت‌سر می‌گذارید و کمتر خشمگین می‌شوید. شما فردی بسیار احساساتی هستید، مشکلات و موقعیت‌های دیگران را به‌خوبی درک می‌کنید و به همین دلیل روابط خوبی با اطرافیانتان دارید.
    اگر بستنی وانیلی دوست دارید، فردی تنوع‌طلب هستید و اغلب اوقات براساس انگیزه‌های آنی عمل می‌کنید. از ریسک کردن نمی‌ترسید و از آنجا که توقع زیادی از خود دارید، اهداف بزرگی هم برای خودتان در نظر می‌گیرید. روابط نزدیک خانوادگی برای شما لذت‌بخش است.
    اگر بستنی گردوئی دوست دارید، منظم و محتاط هستید و از آنجا که خیلی کمال‌گرائید، به جزئیات خیلی اهمیت می‌دهید و هیچ‌وقت از قوانین تخطی نمی‌کنید. وظیفه‌شناسی، اخلاق‌گرائی و محافظه‌کاری از ویژگی‌های بارز شماست. از رقابت کردن با دیگران به‌خصوص در ورزش لذت می‌برید و دوست دارید همیشه رئیس باشید.
    اگر بستنی توت‌فرنگی دوست دارید، خجالتی هستید، احساساتی بسیار قوی دارید، دقیق و مشکوک و خودرأی هستید، کاملاً درون‌گرائید و معمولاً به خاطر ضعف‌ها و اشتباهاتتان خود را سرزنش می‌کنید.
    اگر بستنی شکلاتی دوست دارید، فردی سرزنده و خلاق هستید و به‌ندرت سعی می‌کنید هیجان و اشتیاقتان را پنهان کنید. شخصیت شما برای دیگران جالب است و وجود شما در مهمانی‌ها و مجالس فضا را شاد می‌کند. کارهای یکنواخت شما را کسل می‌کند و از این‌که همیشه در مرکز توجه دیگران باشید، لذت می‌برید.
    اگر بستنی موزی دوست دارید، فردی آسان‌گیر هستید و به‌راحتی خودتان را با شرایط جدید تطبیق می‌دهید. دست و دلباز هستید و صداقت و همدلی شما زبانزد خاص و عام است.
    اگر بستنی با طعم قهوه دوست دارید، حافظهٔ خوبی دارید؛ هیچ‌وقت اسم‌ها و وقایع گذشته را فراموش نمی‌کنید. زیاد به گذشته فکر می‌کنید و از مرور کردن خاطرات لذت می‌برید. تا حدی درون‌گرا هستید و احساسات خود را به‌راحتی بروز نمی‌دهید.

  10. #10
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    روانشناسی‌ چشم‌ ها

    ● چشمان‌ درشت‌
    چشمان‌ درشت‌ تجسم‌ كمال‌ زیبایی‌ است‌. افرادی‌ كه‌ چنین‌ چشمانی‌ دارند، باهوش‌، قوی‌، سرشار از ایده‌ها، بی‌ریا و دارای‌ امیال‌ نفسانی‌ قوی‌ هستند.مردان‌ و زنانی‌ كه‌ چشمان‌ درشتی‌ دارند، نسبت‌ به‌ دوستانشان‌ بسیار صادق‌ و خونگرم‌ هستند. اما اگر چیزی‌ بر طبق‌ برنامه‌ پیش‌ نرود، بی‌نهایت‌ آسیب‌پذیر خواهند بود و برای‌ یك‌ آغاز مهم‌ چیزی‌ مانع‌ آنها نخواهد شد.مهتمرین‌ نقطه‌ مثبت‌ آنها طبیعت‌ برون‌گرا و شخصیت‌ با ثبات‌ آنها است‌.
    ● چشمان‌ كوچك‌
    افرادی‌ كه‌ دارای‌ چنین‌ چشمانی‌ هستند حسود، غیرقابل‌ اعتماد، لجباز و گاهی‌ هم‌ بدذات‌ می‌شوند. به‌ هرحال‌ در برخورد و پذیرش‌ عقاید این‌ افراد می‌بایست‌ محتاط‌ بود. به‌ راحتی‌ می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ بخاطر ویژگی‌های‌ منفی‌ به‌ هیچ‌كس‌ و هیچ‌چیز اجازه‌ نزدیك‌ شدن‌ به‌ دنیای‌ خصوصی‌شان‌ را نمی‌دهند.افرادی‌ كه‌ دارای‌ چشمان‌ كوچكی‌ هستند، صادق‌ و بی‌نهایت‌ مشكل‌پسند می‌باشند. صفات‌ گفته‌ شده‌ صرفا به‌ معنای‌ عدم‌ كارآمدی‌ ایشان‌ نیست‌ بلكه‌ بیشتر حكایت‌ از هدف‌ محوری‌شان‌ و وقف‌ خود در راه‌ مقاصدشان‌ دارد.
    اما خیلی‌ زود صبر و تحمل‌ خود را از دست‌ می‌دهند و در صورتی‌ كه‌ احساس‌ كنند از سوی‌ دیگران‌ نادیده‌ گرفته‌ شده‌اند، ممكن‌ است‌ با انواع‌ عیب‌جویی‌ها دوستان‌ خود را به‌ ستوه‌ آورند. آنان‌ همواره‌ سعی‌ می‌كنند تا برای‌ نامزد خود سرگرمی‌های‌ ممكن‌ را فراهم‌ سازند. اما در درازمدت‌ حسادت‌ و كله‌شقی‌ آنان‌ موجب‌ جدایی‌شان‌ می‌گردد.دقت‌ در جزییات‌ كارهای‌ پراهمیت‌ برایشان‌ سودمند است‌، از همین‌ رو می‌توان‌ مردانی‌ را كه‌ دارای‌ چشمان‌ كوچكی‌ هستند، در ادارات‌ به‌ عنوان‌ حسابدار یا سازمان‌دهنده‌ امور مشغول‌ به‌ كار دید.زنان‌ این‌ گروه‌، به‌ منظور رضایت‌ از كارشان‌ احتیاج‌ به‌ حضار دارند. بنابراین‌ آنها به‌ دنیای‌ مد یا روزنامه‌نگاری‌ روی‌ می‌آورند.
    ● چشمان‌ سربالا
    در هنر چهره‌خوانی‌ این‌ شكل‌ چشم‌، كمال‌ زیبایی‌ است‌. این‌ فرم‌ چشم‌ نشان‌دهنده‌ شخص احساساتی‌ است‌ كه‌ دارای‌ درك‌ معنویت‌ و بنیه‌ فوق‌العاده‌ می‌باشد. علاوه‌ بر این‌ آنها از زندگی‌ لذت‌ بخشی‌ برخوردارند. با این‌ وجود همواره‌ باید آماده‌ روبرو شدن‌ با خشم‌ ناگهانی‌ آنها باشید.متاسفانه‌ این‌ بدخلقی‌ را غالبا نسبت‌ به‌ نزدیكترین‌ فرد به‌ خود روا می‌دارند كه‌ خود موجب‌ گسسته‌ شدن‌ رابطه‌شان‌ بدون‌ هیچ‌ دلیل‌ قانع‌كننده‌یی‌ می‌شود.
    در كار هم‌ مردان‌ و هم‌زنانی‌ كه‌ دارای‌ چشمان‌ سربالا هستند، می‌توانند روی‌ موفقیتی‌ كه‌ سزاوارش‌ هستند، حساب‌ كنند. به‌ هرحال‌ صبر و شكیبایی‌ آنان‌ تا حدی‌ در كار سنجیده‌ می‌شود، زیرا تلاش‌ واقعی‌ برای‌ نیل‌ به‌ موفقیت‌ تنها پس‌ از سی‌و پنج‌ سالگی‌ شروع‌ خواهد شد.
    ● چشمان‌ سرپایین‌
    در كشور ژاپن‌ این‌ فرم‌ چشم‌ سمبل‌ خوش‌شانسی‌ و ثروت‌ است‌ و در غرب‌ نشانگر همیاری‌، نجابت‌، قابل‌ اعتماد بودن‌ و نیز افسردگی‌ است‌.برای‌ این‌ افراد دوستی‌های‌ صادقانه‌ و عمیق‌ سرچشمه‌ نیروی‌ زندگی‌ است‌.
    اگرچه‌ این‌ زندگی‌ پر از ایثار و فداكاری‌ است‌ ولی‌ برای‌ آنان‌ چنین‌ شیوه‌یی‌ خشنودكننده‌ و رضایت‌بخش‌ است‌.به‌ نظر می‌رسد كه‌ این‌ افراد نیك‌سیرت‌ به‌ دیگران‌ در حل‌ مشكلات‌ بسیار دشوار كمك‌ می‌كنند و هرگز كار نیك‌ خود را همه‌ جا جار نمی‌زنند. این‌ دسته‌ از افراد بیشتر شنونده‌ هستند و خیلی‌ كم‌ صحبت‌ می‌كنند.
    هركسی‌ كه‌ بخواهد به‌ نجابت‌، فهم‌ و شعور این‌ افراد حسادت‌ بورزد، باید بداند كه‌ این‌ دسته‌ از مردم‌ با طبیعت‌ یاری‌ رسانی‌ كه‌ دارند، نه‌ تنها سختی‌ بیشتری‌ را نسبت‌ به‌ دیگران‌ در زندگی‌ تحمل‌ می‌كنند بلكه‌ در شرایط‌ كمتر مناسبی‌ زندگی‌ می‌كنند.زنانی‌ كه‌ دارای‌ چشم‌های‌ سرپایین‌ هستند شعور و فراست‌ خوبی‌ برای‌ به‌ دام‌ انداختن‌ مردان‌ پولدار و بهره‌مند شدن‌ از تبعات‌ آن‌ دارند، با این‌ وجود جنبه‌های‌ مالی‌ برایشان‌ اولویت‌ محسوب‌ نمی‌گردد.
    در عشق‌ بسیار فداكار و محافظه‌كارند تا جایی‌ كه‌ نه‌ تنها در برابر زوجشان‌ فرمان‌ بردارند بلكه‌ از این‌ وضع‌ نیز راضی‌اند. تعجبی‌ ندارد كه‌ بدانید چه‌ مادران‌ خوبی‌ هستند. بعضی‌ از زنان‌ این‌ گروه‌ می‌توانند عاشق‌ خود را سربدوانند كه‌ البته‌ این‌ بیشتر یك‌ استثناست‌ تا یك‌ قانون‌ همیشگی‌.

+ پاسخ به موضوع

اطلاعات مربوط به مبحث

کاربرانی که درحال مشاهده مطلب هستند

درحال حاضر 1 کاربر درحال مطالعه موضوع هستند. (0 کاربر و 1 مهمان)

     

کاربرانی که این مطلب را خوانده اند: 0

Actions : (View-Readers)

There are no names to display.

کلیدواژه های این مبحث

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید